كه به درد من دچار شده است آن را مطالعه كند و همچون من زود به درمان آن بشتابد .
اين بود حال ابو بكر ، و من دربارهء او معتقد به فريبكارى نيستم و او را فريب خورده مىدانم ؛ چنان كه خود او دربارهء كسانى كه خداوند آنان را از فريبكارى پاك گردانيده معتقد شده است ، و او در آنچه مقصود داشت حظى كم نگرفت ، و اعمال به نيتهاست ، و نفس او كافى است كه در روز شمار شمارگر او باشد .
زادگاه او شهر رى « 8 » بود ، و زادروزش غرّهء شعبان سال 251 ، و از احوال او بر من محقق نشده جز آنكه او به كيميا اشتغال ورزيده و چشم خود را ثابت و پذيراى آفات و عوارض گردانيده .
ممارست با آتش و تندى بويهاى تند چشم او را به بيمارى دچار ساخت « 9 » كه او را ناچار به درمان گردانيد ، و همين حال او را به اشتغال به پزشكى كشانيد . سپس ، او به ماوراى پزشكى كه مناسب او نبود تجاوز كرد ، و در صناعت به پايهاى عالى رسيد و شاهان بزرگ نيازمند او گشتند و او را با احترام به حضور مىطلبيدند .
او پيوسته به مطالعه اشتغال داشت و سخت آن را دنبال مىكرد ؛ چراغ خود را در چراغدانى بر روى ديوارى مىنهاد و كتاب خود را بر آن ديوار تكيه مىداد و به خواندن مىپرداخت ، تا اگر خواب او را در ربايد كتاب از دستش بيفتد و بيدار شود و به مطالعهء خود ادامه دهد ، و اين امر چشم او را معيوب مىساخت ، و نيز به خوردن باقلى « 10 » حريص بود و چشم خود را بدان زيان مىرسانيد و انجام كار او به كورى كشيده شد ، تا اينكه در آخرت هم كور باشد « 11 » .
در پايان عمر ، چشمانش آب آورد « 12 » و يكى از شاگردان « 13 » او از طبرستان براى درمان قصد او
هامش
( 8 ) . شهر رى يكى از مراكز علم و ادب در دورهء اسلامى بوده است . مقدسى در كتاب احسن التقاسيم ، ص 390 مىگويد : « در اين شهر مدارس و مجالس فراوان است . مذكرّان آنجا فقيه و رؤساى آنان عالم و محتسبانشان مشهور و سخنورانشان اديب هستند » . ابو دلف خزرجى در الرسالة الثانية ، ص 20 ، از يكى از رئيسان رى ياد مىكند كه وقتى وارد مدينة السّلام ( بغداد ) مىشد فقط كتابهاى پزشكى او بر صد شتر حمل مىگرديد .
( 9 ) . مىگويند او براى اينكه درد چشم خود را درمان كند نزد كحالى ( - چشمپزشك ) رفت . كحال براى درمان او پانصد دينار از او درخواست كرد و او ناچار شد كه بپردازد . سپس با خود گفت : « كيمياى واقعى علم طب است نه آنكه تو بدان مشغولى . » و پس از آن از علم كيميا دورى جست و به علم طب پرداخت . درة الاخبار ، ناصر الدين منشى ، ص 12 .
( 10 ) . ابن نديم گويد : « و كان فى بصره رطوبة لكثرة أكله الباقلى و عمى فى آخر عمره . » الفهرست ، ص 357 .
( 11 ) . اشاره است به آيهء شريفهء : « و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلا » . الاسراء ( سورهء 17 ) ، آيهء 72 .
( 12 ) . بيمارى آب آوردن چشم را به عربى « الغشاوة المائية » و به انگليسى « كاتاراكت »( cataract )گويند .
( 13 ) . برخى احتمال دادهاند كه اين شاگرد همان ابن قارن رازى باشد كه ابن ابى اصيبعه داستانى دربارهء رازى از او نقل كرده است . عيون الانباء ، ص 418 . و اين بعيد به نظر مىآيد ؛ زيرا ، بنا به قول ابن عبرى ، رازى هنگام معالجه از او دربارهء طبقات چشم سؤال كرده و او نمىدانسته است . سپس ، رازى گفته كسى كه آشنا به طبقات چشم نباشد -