309 . مرهمى كه جالينوس آن را « فونيقا » « 66 » مىنامد مرهم نحلى است . اين كلمه مانند موسيقا « 67 » و ريطوريقا و انالوطيقا و سوفسطيقا و طوبيقا « 68 » است و بسيارى از مردم اينها را با « يا » مىنويسند مانند « موسيقى » ولى تلفظ درست اين كلمات همان است كه ياد كرديم .
310 . سبب آنكه گندم خرد شده دملها را مىپزاند اين است كه مغز گندم تسخين معتدل و ترطيب مىكند و آن لزج است و همين است شرايط دارويى كه چرك را بيرون مىآورد .
311 . من مىگويم هرگاه بخواهى كه گندم مطبوخ ممضوغ را در انضاج ( پزاندن زخم ) به كار برى گندمهايى را برگزين كه مغز بيشتر و سنگينى بيشتر دارد .
311 . تعريف قرحه شكستن پيوستگى گوشت است .
311 . پيدا شدن و بهوجود آمدن گوشت نياز به مادّه و فاعل دارد . مادّهء آن ، خون خوب است ؛ ازاينروى ، كسى كه داراى قرحه است بايد خوب تغذيه شود تا خون خوب بهوجود آورد . و فاعل آن طبيعت است ؛ از اين روى بايد طبيعت به وسيلهء تعديل مزاج تقويت گردد .
312 . نام داروى مدمل بر همهء داروهاى جراحتها اطلاق مىشود - اعم از ملصق و مجفّف و منبت گوشت .
312 . مردم را بر زخمهاى فرورفته دو عقيده است : گروهى گويند كه زخمى كه به عمق بدن رفته و صلابتى در آن نيست آن را « غور » خوانند ، و اگر صلابت داشته باشد با چرك فراوان آن را « ناسور » خوانند و اگر در ظاهر بدن است و پوست آن مانند خرقهاى نازك است آن را « قرحهء خرقيه » نامند . گروهى ديگر گويند زخم پهن را « غور » و « كهف » و زخم تنگ را « ناسور » و زخم پوست نازك را « خرقيه » نامند .
313 . من مىگويم اجماع بر عقيدهء دوم است .
هامش
( 66 ) . جالينوس در كتاب الى اغلوقن ، ص 454 ، گفته است : « المرهم المتخذ بالعظام المحرقة و المتخذ بالقلقطار و هو المرهم المسّمى تونيقى » . در نسخهء بدل « فونيقى » آمده است .
( 67 ) . ناصرخسرو رعايت اين نكته را كرده و در ديوان خود ، ص 213 ، اين كلمه را با الف به صورت « موسيقا » به كار برده است :نظميت هر نظامپذيرى را * گر خواندهاى در اوّل موسيقا
چون از نظام عالم ننديشى * تا چيست انتهاش و چه بد مبدا ؟( 68 ) . اين كلمات نام چهار كتاب ارسطو در علم منطق است كه تحرير لاتين و معادل عربى آن به قرار زير است :
ريطوريقا( Rhetorica )- خطابه
انالوطيقا( Analytica )- برهان ، قياس
سوفسطيقا( SoPhistica )- مغالطه
طوبيا( ToPica )- شعر
فهرست ، ابن نديم ، به اهتمام رضا تجدد ، ص 308 .