282 . علت آنكه پزشكان ، در آغاز بيماريها ، به كار بردن افسنتين را منع كردهاند اين است كه آن موجب قبض و اسهال مىشود .
283 . صاحب جوامع گفته است كه « ملوكيه » همان « خبازى بستانى » « 59 » است .
283 . علت آنكه ماهى « رضراضى » « 60 » بهترين ماهيهاست آن است كه در رضراض و جاهاى سنگى كه گرمى و عفونت كم دارد جا مىگزيند .
284 . هرگاه بيمارى داراى عارضهاى شديد باشد ، اگر موج مرض و عرض داراى يك مزاج باشد ، درمان آسان مىگردد .
286 . امور خارج از طبيعت سهاند : اسباب و امراض و اعراض . اسباب را با قلع و قطع آن بايد درمان كرد ، و اعراض را با قطع سببهاى آن بايد درمان كرد ، و امراض ، اگر در آغاز پيدايش باشد ، با قطع سبب درمان مىشود ، ولى اگر استوار گشته باشد آن را با ضد و مخالف آن بيمارى بايد درمان نمود .
286 . اگر خردهگيرى از تو بپرسد كه بيماريى كه « مثعب » « 61 » ناميده مىشود چيست ؟ بگوى كه آن لغزندگى معده است كه از زخم آن پيدا مىشود اين نامى يونانى قديم است كه عوام از يونانيان آن را مىدانند .
287 . تعريف « غشى » عبارت است از انحلال نيروى حيوانى بهطور ناگهانى .
287 . خون زنانگى هنگام آبستنى بند مىآيد و بهترين بخش آن غذاى جنين مىشود و بازماندهء آن در دو پستان بالا مىرود و تبديل به شير مىگردد و آماده براى تغذيهء كودك هنگام زاييده شدن مىشود .
287 . هرگاه در بدن امتلايى باشد ، از اخلاط فجّهء لزجهء غليظ ، بايد كه در مداواى آن از
هامش
( 59 ) . ابو حنيفهء دينورى « قبله » و « خبازى » را يكى دانسته است . كتاب النبات ، ص 197 . صاحب لسان العرب گويد : « الخبّازى و الخبّاز نبت بقلة معروفة عريضة الورق لها ثمرة مستديرة ، قال حميد :و عاد خبّاز يسقيه الندى * ذراوة تنسجه الهوج الدّرجصاحب برهان قاطع مىگويد كه آن نوعى از خطمى است كه شيرازيان آن را « خطمى كوچك » خوانند .
( 60 ) . « رضراض » به معنى سنگريزه است . ابن منظور در لسان العرب از قول ابن الاعرابى اين بيت را نقل كرده است :يلتّ الحصى لتّا بسمر ، كأنّها * حجارة رضراض بغيل مطحلبابن مطران اين عبارت را عينا از كتاب الى اغلوقن فى التأتى لشفاء الامراض جالينوس ، ص 176 ، نقل كرده است . جالينوس آنجا كه خوردنى و نوشيدنى كسانى را كه دچار تب غب هستند ذكر مىكند سه نوع ماهى را توصيه مىنمايد كه دو نوع ديگر آن ، ماهى كنار دريا و ماهى وسط درياست .
( 61 ) . ابن مطران عينا اين مطلب را از كتاب الى اغلوقن جالينوس در بخش زلق الامعاء ، ص 234 ، اخذ كرده است و در اين مأخذ « المثقب » با « قاف » آمده است : « و لذلك تجد العامّة يسمّون هذه العلّة المثقب » .