منضجات استفاده شود و اينجاست كه برترى عالم بر جاهل آشكار مىشود .
289 . تا مىتوانى از تجويز داروهاى قوى بپرهيز ، مگر آنكه ناچار باشى از به كار بردن آن ، و تبديل دارويى قوى به داروى قوى ديگر را پزشكى نخوانند .
293 . هر قوّتى كه در بدن رو به ضعف مىرود نشانهاى خاص دارد . مثلا ضعف قوّت حيوانى از كوچكى و ضعف نبض شناخته مىشود ، و ضعف قوّت نفسانى از ضعف حركات ارادى شناخته مىشود ، و ضعف قوّتهاى طبيعى از ضعف افعال آن ، مانند هضم و جذب و امساك و دفع ، دريافته مىگردد .
295 . در درمان اعضاى بسيار ، مانند معده و كبد ، نخست بايد قواى آنها حفظ شود با تجويز داروهايى كه قوّت قبض باشند .
296 . هرگاه در سر حالت كشيدگى ( تمدّد ) احساس كردى اگر از نشانهء سنگينى و درد خالى بود ، پس آن از بادى غليظ است ، و اگر از ضربان بود دلالت دارد كه صداع از ورمى است در غشاهاى سر ، و اگر با سنگينى بود دلالت دارد بر اينكه مادهاى در جوف غشاها محتقن شده است .
296 . « سيسنبر » همان « نمام » است « 62 » .
296 . امتلاى سر در تبها و پيدا شدن سردرد به وسيلهء يكى از اين علل پنجگانه پيدا مىشود :
1 . خلط بدى كه در معده محتقن شده ؛ 2 . امتلايى كه در بدن پيدا شده ؛ 3 . حرارتى كه در سر پديد آمده ؛ 4 . ضعفى كه در سر پيدا شده ؛ 5 . فزونى تب .
297 . من مىگويم هريك از اين پنج قسم درد سر را درمانى است بهاينترتيب : اولى ، با قى و تنقيهء معده ؛ دومى ، با استفراغ همهء بدن ؛ و سومى ، تبريد سر ؛ چهارمى ، با جذب مادّه به خلاف جهت ؛ و پنجمى تبريد حرارت و آرام بخشيدن لهيب آن .
298 . يونانيان قديم از كلمهء فلغمونى « 63 » هر التهابى را كه عارض عضوى از اعضا مىشود اراده
هامش
( 62 ) . ابو حنيفه دينورى مىگويد : « سيسنبر گياهى است كه آن را نمام خوانند و نمام از آن جهت خوانند كه بوى آن پراكنده مىشود و اعشى قيس آن را در شعر خود آورده است :لنا جلسّان عندها و بنفسج * و سيسنبر و المرزجوش منمنما »كتاب النبات ، ابو حنيفه الدينورى ، ص 56 . صاحب برهان قاطع گويد : « سبزيى است ميان پودنه و نعناع و آن را به عربى نمام و نمام الملك هم مىگويند » . ناصرخسرو كلمهء سيسنبر را در قصيدهاى به كار برده است :خط خداى زود بياموزى * گر در شوى به خانهء پيغمبر
گر در شوى به خانهاش ، بر خاكت * شمشاد و لاله رويد و سيسنبرديوان ، ص 47 .
( 63 ) . ابن مطران عين عبارت جالينوس را بدون كم و زياد بدون ذكر مأخذ نقل كرده است . رجوع شود به كتاب جالينوس به نام الى اغلوقن فى التأتى لشفاء الامراض ، صص 330 - 331 . جالينوس در همين كتاب توضيح بيشترى دربارهء ورم فلغمونى با اين عبارت داده است : « هر ورمى كه در بدن حادث مىشود از زيادى خلطى است كه -