323 . معنى « ثقيف » نزد پزشكان همان « حاد » است .
323 . طباخان و ساختن سركه .
324 . هرگاه بخواهى خميريت نان را از فطريت آن بازشناسى آن را در آب بيفكن ، اگر رسوب كرد فطير است و اگر در ميان ماند نيمه فطير است .
324 . جسم متخلخل نيازمند به غذاى غليظ است تا استوار بماند و جسم متكاثف احتياج به غذاى لطيف دارد تا برسد .
326 . بهتر آن است كه در يك روز ميان دو غذاى گرم و دو غذاى سرد و دو غذاى مستحيل و دو غذاى باددار و دو غذاى فايض و دو غذاى غليظ و دو غذاى سستىآور جمع نكنى .
329 . فرق ميان گرسنگى و اشتها .
330 . « ترنجبين » طلى است در خراسان بر روى درخت قتاد و « شير خشت » در هرات خراسان است بر روى درخت خلاف و « من » از درخت دفلى مىافتد و « بلوط » در نواحى سنجار و ديار بكر است .
330 . هرگاه بخواهى اندازهء لازم را براى نوشيدن آب بدانى بنگر در آنچه تو را سيراب مىكند ، نيمى از آن را بنوش كه اين عمل براى بدن تو درستتر و براى معدهات قوىتر است و نيز موجب كمى بول و سرعت هضم غذاى تو مىشود .
330 . شراب زرد تلخ به بهبود يافتگان و ضعيفبدنان زيانآور است و نيروى باده را قطع مىكند .
332 . با زنان جماع مكن مگر آنكه معدهات خالى باشد ؛ زيرا ، اين موجب مىشود كه فرزند سالمتر و درستتر باشد ، و مباضعت مكن با زن مگر پس از آنكه با او بازى كرده باشى و سينهء او را فشرده باشى تا آنكه آب تو و آب او جمع شده باشد و شهوت را در چشمانش ببينى .
332 . آدمى بايد پيش از اين ده چيز قضاى حاجت كند : 1 . خواب ، 2 . آغاز بيدارى ، 3 . ورزش ، 4 . جماع ، 5 . حمام ، 6 . رگ زدن ، 7 . حجامت ، 8 . خوردن ، 9 . نوشيدن ، 10 . سوار شدن كشتى و برنشستن اسب .
333 . تا وقتىكه بدن حرارت هوا را جذب كند تا با آن ، بدن نفس بكشد ، و غذا را جذب كند تا با آن ، بدن تغذيه كند بدن زنده است و هرگاه كه از اين دو فعل ناتوان گردد حيوان تلف مىشود .
333 . هرگاه حرارت در بدن كودك زياد بشود و نشو و نماى بدن او را افزون گرداند و هر جزئى از اجزاء او را امتداد دهد ، دو فك و جاهايى كه دندان در آن قرار دارد امتداد پيدا مىكند .
334 . معناى كلمهء « اسقلبيوس » « 71 » بردارندهء يبوست است ؛ زيرا ، « اسقلبيه » به معناى يبوست
هامش
- عربى آن را « ضومر » و « مفرح القلب المحزون » خوانند » .
( 71 ) . فارابى در رسالهء تفسير اسماء الحكماء نيز اسقلبيوس را به « نافى اليبوسة » تفسير كرده است .