چشم مىشد .
209 . ديگرگون شدن هوا يا از جهت اين است كه گوهر آن ديگرگون مىشود و از آن و با بهوجود مىآيد ، و يا آنكه كيفيت آن ديگرگون مىگردد به اينكه كيفيت طبيعى آن از آنچه مزاج هوا اقتضا مىكند افزون شود ؛ همچنانكه در تابستان حرارت و خشكى فراوان پيدا شود و يا كم گردد ، همچنانكه در تابستان باران زياد ببارد و هوا مرطوبى شود كه اين هر دو حالت ، يعنى افزونى و كاستى ، بد است .
209 . دانشمندان در چگونگى وزن آب اختلاف كردهاند . برخى گفتهاند كه آب هم مانند ساير چيزها وزن مىشود و برخى ديگر گفتهاند آبها در وزن باهم فرق دارند .
210 . در جوامع فرق آمده است كه پيدا شدن سرخى به سبب خون رقيقى است كه صفرا در آن زده شده نه از خود صفرا ؛ زيرا ، از صفرا فقط نمله بهوجود مىآيد نه سرخى ( حمره ) .
211 . داروهايى كه زياديهاى عضو را بيرون مىآورند برخى دافعه هستند كه اگر آن زيادى دفع نگردد دافعه عمل خود را انجام نداده ، برخى مستفرغه هستند كه اگر دافعه زيادى را دفع نكرد بايد مورد استعمال قرار گيرند .
211 . محمد بن شجاع در كتاب المحيط بصناعة الطّب گفته است كه شانزده كتاب جالينوس بر دو قسم است : 1 . كتابهايى كه به منزلهء مدخل از براى نظر در علم و عمل پزشكى است و آن چهار كتاب اول است ؛ 2 . كتابهايى كه خود نظر در علم و عمل پزشكى است كه دوازده كتاب است . در چهار كتاب ، بحث از اشياء طبيعى است و آن استطقسات و مزاج و نيروهاى طبيعى و تشريح است و در شش كتاب بحث از اشياء خارج از طبيعت است و آن علل و اعراض و مواضع دردناك و نبض كبير و بحران و ايام بحران و تبها است و در يكى بحث از حفظ اشياء طبيعى است كه تدبير تندرستان است و يكى ديگر ، بحث در چيزهايى است كه خارج از طبيعت را به طبيعت برمىگرداند و آن چارهء بهبود است .
215 . صاحب جوامع گفته است كه اگر در نتيجهء صدمه و ضربه ورمى خونى حادث شد بايد نخست با چيزهاى گرمكننده و آرامبخش معالجه كرد .
216 . جالينوس در قاطاجانس « 52 » گفته است كه مرهم نحلى ( زنبور عسلى ) چون قبضآور است براى نقاط صدمهديدهء بدن و ورمها سودمند است .
217 . درمانها مختلفند و اين اختلاف يا در كميّت است ، مانند بيرون آوردن خون به اندازهء زياد يا
هامش
( 52 ) . ابن الاخّوة قرشى در فصلى كه دربارهء حسبت جراحان آورده مىگويد : « جراحان بايد كتاب جالينوس كه معروف به قاطاجانس دربارهء زخمها و مرهمهاست بشناسند و از تشريح و اعضاى انسان و عضلهها و رگها و شريانها و عصبهايى كه در آن اعضا وجود دارد آگاهى داشته باشند » . معالم القربة فى احكام الحسبة ، ص 258 .