بپندار ؛ زيرا ، در برخى از دماغهاى مستعدى كه داراى مزاج سرد هستند و يا آنكه در آنها خلط بلغمى است سبات در آغاز تبهاى نوبهاى پيدا مىشود .
172 . حنين در كتاب ادويهء مفردهء جالينوس كه بر روش پرسش و پاسخ است گفته كه روغن زيتون جانوران مقسوم البدن ، همچون مورچه و زنبور ، را مىكشد .
172 . وقتى در جستجوى شناخت حقيقت بيمارى هستى در شناخت دلايل آن استقصا كن تا از هرجا كه ممكن است حقيقت بيمارى براى تو روشن گردد .
176 . جالينوس گفته است براى علتها نيز خواصى است ؛ چنانكه پوستهاى زخم دلالت بر زخم مىكند و ريگ در بول دلالت بر سنگ مىكند ، و يك حبّ قرع دلالت بر بسيارى از آن در رودهها مىكند .
176 . سنگ فقط در كليه و مثانه پيدا مىشود ، و گروهى مىگويند كه آن گاهى در رودهء قولون پديد مىآيد . من مىگويم بقراط گفته است كه سنگ در رودهها و مفصلها هم پيدا مىشود .
177 . رازى در اختصار علل الاعضاء الباطنة الالمة گفته است من سنگ را ديدم كه در كام پيدا شده و آن را شكافتم و بيرون آوردم و پسرى را ديدم كه همهء انگشتان او سنگ گرديده است .
177 . جالينوس گفته است كه « ديدان » فقط در رودهها پديد مىآيد و از ميان اعضا ، فقط قلب است كه ورم آن به مرحلهاى نمىرسد كه بتوان آن را تنقيح كرد ، بلكه بيمار پيش از آن مىميرد .
178 . رازى گفته است كه در بيماريهاى كبد ، رنگ بيمار به زردى آميخته با سفيدى ، و در بيماريهاى طحال به زردى توأم با سياهى ، و در بيماريهاى بواسير به زردى توأم با سبزى متمايل مىگردد .
178 . نقل از پنج گفتار اول در ادويهء مفردهء جالينوس كه حنين آن را به صورت پرسش و پاسخ درآورده است : علت اينكه گوهرهاى سبك زودتر از گوهرهاى سنگين محترق مىشوند .
180 . گوهرهاى رقيق بدون سرما منجمد نمىشوند ، مانند آب صاف و گوارا و سركه و مانند آن ، و اگر بهسوى حرارت مايل شوند انجماد آنها دشوار يا غير ممكن است . و منجمد شدن آب نمك و آب كبريت و آب قير نيز دشوار است .
181 . علت آنكه داروهاى داغكننده انفجار خون را قطع مىكنند ، مانند رعاف و نزف و جراحتى كه از شكافتن رگ و شريان بهوجود آمده ، اين است كه آن داروها با شدت حرارتى كه دارند موضع را مىسوزانند و بر روى آن پوستى سوخته شده قرار مىدهند كه كوچك نيست ، و اين پوست همان است كه خشكريشه « 45 » ناميده مىشود و همين پوست براى موضع انفجار يافته پوششى مىگردد .
هامش
( 45 ) . اين كلمه فارسى و مركّب از خشك * ريش به معنى زخم است و در كتابهاى پزشكى اسلامى به كار رفته است . در زبان فارسى كلمهء « خشكريش » كنايه از حيله و نفاق و بهانهجويى آورده شده است . ناصرخسرو گويد :