تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
داراى پنج نوع است : 1 . سبب ، 2 . عرضى كه به نام جنس خود است ، 3 . عرضى كه تابع مرض است ، 4 . زيان فعل ، 5 . حدث . 154 . من مىگويم كه جالينوس در كتاب اسباب الاعراض گفته است كه عرض هر چيزى است كه عارض بر بدن مىشود ، درحالىكه بيرون از طبع بدن است . بنابراين ، اين پنج نوع كه ياد شد اعراض خوانده مىشوند . 155 . من مىگويم كه تعريف عرض ، بنا بر رأى بيشتر از متاخران ، اين است كه آن حالتى است خارج از مجراى طبيعى كه به دنبال مرض مىآيد ، همچون سايه كه در دنبال جسم است . 155 . فرق ميان حدث و عرض اين است كه حدث حركتى دايم است كه استقرار و درنگ ندارد و آن طبيعى و غير طبيعى است و عرض هرچند كه متحرك است ، مانند حركت سفيدى به سياهى ، ولى آن هم گاهى درنگ دارد ، همچون روشنى كه در آتش و سفيدى كه در برف درنگ دارد . 156 . جالينوس در كتاب تشريح زندگان « 38 » گفته است كه « بسّد » در دريا رطوبتى و نمناك است ، ولى وقتى با هوا برخورد كند خشك و جامد مىشود . 156 . حنين گفته است كه اسم « قوّت » در زبان يونانى مشتق از « قدرت » است يعنى اقتدار بر فعل . 157 . « لفت » ، به كسر لام ، به معنى « سلجم » « 39 » عربى درست است . 157 . كبودى پسنديده ، همان خشكى رطوبت جليديه و بسته شدن آن است . 157 . جالينوس گفته است كه پزشك توانايى بر درمان و بهبود بخشيدن بيمار پيدا نمىكند مگر اينكه قياس و فكر را به كار بندد و بداند كه اثر دارويى كه بيمارى خاصى را بهبود بخشيده چيست ، و اين بهبودى از چه راهى و با چه مقدارى صورت گرفته ، و نزديك‌ترين صورت به رسيدن به آن بهبودى چه بوده است . 157 . « خبث » « 40 » با حركت « خا » و « با » ، از خبث آهن و مانند آن گرفته شده ، و آن چيزى است
هامش
( 38 ) . اين كتاب همان است كه حنين بن اسحاق از آن به عنوان فى تشريح الحيوان الحّىّ ياد كرده و گفته است كه جالينوس آن را در دو مقاله قرار داده و در آن چيزهايى را كه دربارهء تشريح حيوان زنده بايد دانسته شود بيان كرده است . رسالهء حنين ، ص 21 . ( 39 ) . كلمهء سلجم با همين صورت در لسان العرب آمده و اين بيت براى آن شاهد آورده شده است :هذا و ربّ الراقصات الرّسمّ * شعرى و لا احسن اكل السلجمو مؤلف آن را معرّب « شلجم » دانسته است . در مقدمة الادب زمخشرى به صورت « سرجم » نيز آمده كه به معنى « شلغم » است و در همين كتاب « لفت » به معنى شلغم گرد آمده است و ابن بطلان در خواص لفت و قنبيط گويد كه آب پشت افزايد و چون هضم شود خونى درست تولد كند . ترجمهء تقويم الصّحة ، به اهتمام دكتر غلامحسين يوسفى ، ص 91 . ( 40 ) . جوهرى در صحاح اللغة همين‌گونه ضبط كرده و ابن منظور در لسان العرب ذيل « فقح » اين بيت را از قول
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 129 | مهدى محقق