تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
كه تنور هنگام ذوب آن را بيرون مىافكند . 157 . آنكه در تعريفات كتاب من نظر مىافكند بايد مرا بر اينكه من موضوعات غير طبى را وارد كتابى طبى كرده‌ام ملامت نكند و نگويد كه اين مربوط به علمى ديگر است ؛ زيرا ، هرچند ايراد او درست است ولى من چيزهايى را در اين كتاب ياد كردم كه پزشك بدان نيازمند است . 159 . نوعى از انواع « رتيلا » كه « شبث » ناميده مىشود ، با « شين » سه نقطه و « باى » نقطه‌دار و « ثاى » سه نقطه و فتحهء حرف وسط است . 159 . جالينوس گفته است كه حيوانى كه به‌جاى انسان در مقام تشريح قرار مىگيرد از نظر كف دست و انگشتان ، خرس و ساير جانوران كف باز هستند . 159 . من مىگويم كه ياد كردن اين جانوران كه در تشريح عضو عضو يا اعضاى مختلف مقام انسان قرار مىگيرند بعد از بوزينگان و بعد از حيوانى است كه « سطور » ناميده مىشود . 159 . ابن سينا در قانون گفته است كه جماع كردن با غلام با انزال كند صورت مىپذيرد و به جهت كثرت تردد خسته‌كننده است . 160 . من مىگويم سبب بيرون آمدن سريع منى اصطكاك احليل است با آنچه به آن اصطكاك مىيابد و در مورد غلام ، احليل وارد فضايى كيسه مانند مىشود و اصطكاك و تماس با آن همچون اصطكاك و تماس با فرج و گردنهء رحم نيست ، و منى را هم به خود جذب نمىكند آن‌چنان‌كه رحم منى را جذب مىكند . 161 . سزاوار است كه تحقيق و جستجو شود كه چرا بوى برخى از غذاها موجب سقط جنين مىشود . 161 . كندن پوست از گوشت يا از پردهء آن بايد با كاردى بسيار تيز باشد ، درحالىكه جدا كردن عضله و اجزاء آن با كاردى كه تيز نيست بايد صورت گيرد . 162 . كوچك‌ترين تقسيم بلغم ، اين تقسيم سه‌گانه است : 1 . قسمى كه اجزاء آن شبيه به هم نيستند ، مانند آنچه با نفس و سرفه از سينه بيرون مىآيد ؛ 2 . قسمى كه خود به نفسه غير متشابهة الاجزاء است ، مانند پاره‌هايى كه شبيه به چرك حمام است ؛ 3 . قسمى كه متشابهة الاجزاء است مثل شور و ترش و بىمزه . 162 . بهترين صورت ساختن روغن شكوفهء تاك اين است كه شكوفهء تاك را تذبيل كنند و آن را در زيت انفاق ، در مكانى معتدل از جهت گرما و سرما ، قرار دهند . 163 . زيت انفاق براى ساختن روغنهاى سرد بهتر از شيره است ؛ پس ، بهتر است كه براى
هامش
- جرير نقل كرده است :و لو وضعت فقاح بنى نمير * على خبث الحديد اذا لذابا