داشت كه سر ندارد و ما از ارزيز سپيد براى او كلاهى ساختيم و بهجاى خود بر سر او نهاديم ، و در آن هنگام او يقين كرد كه او سر دارد .
141 . در همين كتاب ماليخوليا آمده است كه آنان كه به اين بيمارى دچار هستند ، بيش از هر نوع ديگر از بيماران ، درصدد يافتن پزشك هستند ؛ با ذلت از آنان تقاضاى درمان مىكنند و مال فراوانى به آنان مىبخشند و وقتىكه به پزشك دست مىيابند فرمان او را گردن نمىنهند و از او اطاعت نمىكنند .
141 . برخى از بادهنوشان دچار خنده مىگردند تا وقتى كه مستى آنان به آخرين پايه نرسيده است ، ولى پس از آنكه بدان پايه رسيد به شدت شروع به گريستن مىكنند .
142 . سبب فاعلى خنده قوهء ناطقه است ، و سبب مادى آن شادى ، و سبب صورى آن قهقهه و حالت تبشر صورت است ، و سبب تمامى آن ابراز صورت تعجب نفس است كه سخن از ابراز آن كوتاه است .
144 . تعريف « مستظل » در زبان اهل مصر و ديگران « شاه بلوط » « 33 » است .
144 . ابن راس الطّنبور در كتاب برص خود گفته است كه فرق ميان سفيدى برصزده و بهق زده اين است كه سفيدى در بهقزده فرورفتگى ندارد و از ظاهر پوست تجاوز نمىكند ، ولى در برصزده سفيدى از ظاهر پوست تجاوز به گوشت زير آن مىكند و حتى تا استخوان هم مىرسد .
ازاينروى ، سفيدى در ابرص شديدتر از سفيدى در ابهق است .
145 . بايد دانسته شود كه اسم « سدّه » فقط به امتناع جريان در مجرا اطلاق نمىگردد ، بلكه بر آنچه جلو بخشى از آن را مىگيرد نيز اطلاق مىشود .
146 . قاضى فاضل از من پرسيد كه « آيا تو وجود كيميا را عقلا انكار مىكنى يا وجودا ؟ » من پاسخ دادم كه « وجود آن را انكار مىكنم ؛ زيرا ، من نه برهان قاطعى بر امتناع آن يافتهام و نه برهان قاطعى بر وجود آن . » .
147 . گروهى از پزشكان روزگار ما « كبّابه » « 34 » را با تشديد تلفظ مىكنند درحالىكه صحيح آن
هامش
- عند دنّوه من الشّيخوخة الّتى كان افلاطون يسميّها امّ النسيّان و رحمة لمن ينظر فيه من محبّى الطّبّ و ابناء الحكمة » .
( 33 ) . صاحب برهان گويد كه آن نوعى از بلوط باشد به غايت شيرين ، سموم را نافع است و مثانه را سود دهد و به عربى آن را « بلوط الملك » و به رومى « قسطل » خوانند . و نيز رجوع شود به كتاب المقنع فى الفلاحة ، ابن حجّاج اشبيلى ، صص 35 و 42 .
( 34 ) . غافقى در كتاب الادوية المفردة خود اين كلمه را با تخفيف « با » نقل كرده و گفته است كه مترجمان گفتهاند كه كبابه را به يونانى « قرقسيون » گويند يعنى كلمهاى كه جالينوس به كار برده و در ترجمهء بطريق قرقسيون آمده ؛ در ترجمهء حنين « كبابه » به كار رفته است .