تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
« كبابه » با تخفيف است و « لبلاب » « 35 » نيز عربى و « دارسيشغان » « 36 » فارسى است . 147 . نتيجهء سخن جالينوس در كتاب علل و اعراض اين است كه اعراض بر پنج قسمند : نخست ، عارضهء جسمانى كه فعلى را در بدن انجام مىدهد كه آن را سبب گويند ؛ دوم ، حالتى كه از سبب حادث مىشود و در طريق تكوّن است و آن را حدث گويند ؛ سوم ، خود بيمارى است كه آنچه تكوّن يافته و حادث شده در آن به حد كمال رسيده ؛ چهارم ، زيان فعلى كه با آن ، بيمارى به حد كمال رسيده است ؛ پنجم ، عرضى كه تابع مرض است . 149 . « بنات اسطقسات » ده نوعند : 1 . سبب بيمارى ، 2 . عرض لازم بيمارى ، 3 . مزاج بيمار ، 4 . ظاهر بدن ، 5 . سن بيمار ، 6 . وقت حاضر ، 7 . حال هوا در آن‌وقت ، 8 . شهر بيمار ، 9 . نيروى بيمار ، 10 . عادات بيمار . 149 . در كتاب اغلوقن « 37 » نقل شده است كه گفته است ما مىگوييم كه بر صورت كسى كه غش كرده بايد آب ريخت نه بر سينه او كه معدن حرارت غريزى است ؛ زيرا ، حواس در صورت بيشتر است و لذا احساس آن در برابر آب از ساير اعضا بيشتر مىباشد . 150 . من گويم كه دستهاى كسى كه غش كرده از اين جهت بسته مىشود كه طبيعت او در آن وقت مانند خواب است و نياز به بيداركننده ( منبّه ) دارد و بستن دستها جاى منبّه را مىگيرد . 151 . سبب بر چيزى گفته مىشود كه مبدأ تكوّن چيزى است ؛ مانند اسطقس كه سبب وجودى چيزى است كه داراى اسطقس است ؛ و نيز سبب بر چيزى كه از اسطقسات تركيب شده كه به وسيلهء آنها چيزى تكوّن يافته اطلاق مىشود . 153 . تعريف سبب اين است كه آن حالتى است خارج از طبع كه توسط مسبب آن به بدن زيان مىرساند و تعريف مرض اين است كه آن حالتى است خارج از طبع كه به بدن زيان مىرساند و اين زيان در پايهء نخستين قرار دارد . 154 . ابن اشعث در كتاب بهق و برص خود گفته است كه عرض اعلا كه به منزلهء جنس است
هامش
( 35 ) . زمخشرى در مقدمة الادب لبلاب را به آپيچه ، پيچه ، مهربانك معنى كرده است ؛ و دينورى از برخى از اعراب شنيده است كه « عصبه » همان لبلاب است و در تعريف آن گفته است : « شجرة تلتوى على شجر » . كتاب النبات ، صص 138 و 255 . ( 36 ) . ابو ريحان در تعريف آن گويد : « شجرة ذات غلظ و شوك كثير » . و به آن « عود شيشجان » نيز گفته شده است . الصيدنه ، ص 189 . و صاحب برهان گويد : « درختى باشد ستبر و خاردار و پوست آن به قرفه ماند ، ليكن از آن گنده‌تر و سرخ‌تر مىشود . » و در هر دو مأخذ با عين ضبط شده است . ( 37 ) . اين كتاب تحت عنوان كتاب جالينوس الى اغلوقن فى التأتّى لشفاء الامراض ، شرح و تلخيص حنين بن اسحق المتطبب ، به وسيلهء دكتر محمد سليم سالم در سال 1983 م . به وسيلهء وزارت فرهنگ مصر ، در قاهره ، چاپ شده است .
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 128 | مهدى محقق