حركت در ذهن از عضو فلج نفى مىگردد درحالىكه حيات از او رفع نمىگردد . پس ، حس و حركت دو عرض مفارق هستند .
83 . از سخنان قاضى شمس الدين بن الفرّاش - خداوند تأييد او را پايدار بدارد - ، او مىگويد كه روزى با يكى از افاضل سخن از نطفه و كيفيت خلقت جنين از آن و اختلافى كه ميان پيشينيان بر سر اين موضوع است به ميان آمد . برخى معتقد بودند كه نطفه از همهء اعضاى بدن جذب مىشود و تبديل به جنس خود در جنين مىشود ، و برخى ديگر مىگفتند كه اجزاء نطفه هرچند از همهء بدن جذب مىشود ولى از هم متمايز نيستند .
94 . « كمافيطوس » صنوبر بيابانى است كه برخى از دانشمندان آن را از برخى گياهشناسان اندلس نقل كردهاند .
95 . حنين در كتاب معده نقل كرده است كه اگر كسى از بدى گوارش يا فاسد شدن طعام در معده شكايت كرد با شتابزدگى آن را به معده مربوط مساز ، پيش از آنكه از كيفيت و كميت غذا پرسش و جستجو كنى .
96 . اگر ديدى كه معدهاى غذا را فاسد و آن را به ترشى و دخانى مبدل مىسازد و تو نمىدانى كه آن فقط از بدى مزاج ساده است و يا آنكه با مادّهاى همراه است ، بيمار را با خوردن عسل و نان اگر مزاج سرد باشد و يا نان خندروس اگر مزاجش گرم باشد بيازماى .
97 . سقوط نيروى ديگرگونكننده ( القوّة المغيّرة ) سبب لغزش ( الزّلق ) معده و پيدا شدن استسقاى طبلى مىگردد ، و اگر در عروق كبد سقوط كند استسقاى زقّى و اگر به گوشت سقوط كند استسقاى لحمى را باعث مىشود « 24 » .
98 . فرق ميان حركت اختلاجى و رعشه در معده با حركت تشنجى اين است كه تشنجى همان فواق است ، و اختلاجى حالتى است كه آدمى خود را اندوهناك مىيابد و در خواب آرام ندارد و گلهمندى از اينكه توانايى بر گزارش از خود ندارد و عوارضى مانند اينها .
98 . بيماريهاى نيروهاى معده دوازده است ؛ زيرا ، آن نيروها چهار است : جاذبه و ممسكه و هاضمه و دافعه ، و بيماريها سه است : ضعف و بطلان و جريان نادرست .
100 . كلمهء « زيت ركابى » « 25 » ، كه آن را از شام مىآورند ، عربى فصيح است و « زيت انفاق » زيتى
هامش
( 24 ) . براى تعريف اين سه نوع استسقا رجوع شود به مفتاح الطب ، صص 127 - 128 و ترجمهء آن در همين كتاب .
استسقاى زقى به سريانى « زقايا » و طبلى « طبلايا » و لحمى « بسرايا » خوانده مىشود . فردوس الحكمة ، صص 220 - 221 . ابن رشد از زقى به مائى ( آبى ) و از طبلى به ريحى ( بادى ) تعبير كرده است . تلخيصات ابن رشد لجالينوس ، ص 233 .
( 25 ) . ابو ريحان بيرونى در مورد زيت ركابى مىگويد : « ما حمل من الشّام على الرّكائب و هو الابل » و در مورد زيت انفاق گويد : « و منه نوع يسمّونه « انفاكين » و هو الانفاق و معناه زيت الباكور » ، الصيدنة ، ص 212 .