تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
مىرود ، و اگر عالم باشد و عامل نباشد و يا بالعكس ، همچون كسى است كه با يك پا راه مىرود . 64 - پيشينيان به پزشكان سالخورده دستور مىدادند كه پيش از آنكه بخواهند نبض كسى را بگيرند « 20 » انگشت خود را با شمع بمالند ؛ زيرا ، انگشت سالخوردگان ، بلكه پوست آنان ، خشك است و نياز به نرم كردن دارد و شمع پوست را نرم مىكند . 64 . در كتاب المصايد و المطارد كشاجم نقل شده كه مردى به شكار رفت درحالىكه دچار صداع مزمنى بود . سپس ، او را رعاف عارض شد سپس دردسر او بر طرف گرديد . 65 . نخستين پزشك از پزشكان جندىشاپور كه به وسيلهء منصور ، خليفهء عباسى ، براى نقل كتابهاى يونانى دعوت شد جرجس « 21 » صاحب كناش معروف است و سپس ، امر انتقال علوم در زمان مأمون به حد كمال خود رسيد . 65 . داروهايى كه گوشها و جثه‌ها و مانند آنها را از گنديدن حفظ مىكند عبارت است از سركه ، نمك ، زعفران ، يخ ، عسل ، صبر . 65 . مالى قراطن آب عسل است ، افومالى آن است كه شهد گرفته شود و با آب شسته گردد و بدين‌وسيله آب بدون جوشاندن حفظ گردد . 67 . وفات يوحناى ماسويه در شهر سرّمن‌راى ، در روز دوشنبه چهارم جمادى الآخر سال 243 ، اتفاق افتاده است . 67 . رازى در كتاب الباه گفته است كه نبيذ ( مى ، باده ) عسل ماذى همان نبيذ مصرى است كه آن را « مزر » گويند . 67 . گمان نرود كه مرد با محبوبهء خود كه در دلش جاى دارد به سببهاى نفسانى مىتواند بيشتر
هامش
( 20 ) . نبضگيرى ( جسّ النبض ) ؛ كلمهء « جسّ » را به برماسيدن و بماليدن و بسودن به فارسى معنى كرده‌اند . مقدمة الادب ، زمخشرى ، ص 137 . و از همين كلمه ، « مجسّ » و « مجسّه » آمده به معنى محلى كه پزشك انگشت خود را بر رگ مىگذارد تا از چگونگى بيمارى آگاهى يابد . خاقانى در تحفة العراقين ، ص 211 گويد :همرنگ زرشك شد سرشكم * بگشاد رگ مجس پزشكمكه مقصود شاعر در اينجا فصد يعنى رگ گشادن است . اينكه پزشك نبضگير بايد انگشتش حساس باشد و پيرمردان كه انگشتشان از حساسيت افتاده بايد به وسيلهء شمع آن را حساس نمايند ، دليل بر اهميت نبض براى تشخيص بيمارى بوده است ، و حتى در برخى از موارد انگشت غير حساس را مناسب براى گرفتن نبض نمىدانسته‌اند . ابن بطلان در كتاب دعوة الاطباء خود داستانى را مىآورد كه در آن ، هنگام امتحان ، استاد به دانشجو مىگويد : « نرمى انگشتان خود را به من بنماى » و وقتى شاگرد آن را نشان مىدهد استاد مىگويد : « اين انگشتان صلاحيت نبضگيرى را ندارد » . ص 18 . ( 21 ) . مقصود ، جورجيوس بن جبرائيل ، پزشك معروف دربار منصور خليفهء عباسى ، است و ابن ابى اصيبعه دربارهء كناش او چنين گويد : « و لجورجس من الكتب كنّاشه المشهور ، و نقله حنين بن اسحق من السريانى الى العربى » . عيون الانباء ، ص 186 .