تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
سر معمولى بود - نسبت به ساير اعضاى او - و استخوان سمت راست سرش ناقص بود و محل نقصان به دست نرم مىآمد ، چنان‌كه بعضى از شريانهاى آن ديده مىشد و او قادر بر حركت دادن پاى چپ خود نبود » . 14 . اگر غلامى گوشش ، به جهت چرك ، ناقص شده باشد و برده‌فروشان ، با لمس ، گوش را پاك كرده باشند كه اثرى از چرك نمانده باشد ، پس بنگر اگر سوراخ گوش بازشده باشد نشانهء اين است كه چرك گوش كه به علت زخم پيدا شده هنوز موجود است . 15 . رحم زنهاى آبستن شده بسيار بزرگ و رحم زنهايى كه آبستن نشده‌اند بسيار كوچك است ، و نيز زنانى كه جماع بسيار مىكنند رحمشان بزرگ و آنان كه جماع بسيار نمىكنند كوچك است . 15 . رباطات رحم كه ميان رحم و مثانه است بيشتر است از رباطات رحم كه ميان رحم و سرم ( مقعد ) است . 16 . رگهاى ناجهنده‌اى كه در رحم است بزرگ‌تر است از رگهاى جهنده ، به خاطر آنكه آنها در تغذيهء جنين مورد نياز هستند . 16 . گردنهء مثانه عضله‌اى است و گوشت آن سخت و غضروفى است و در طول زمان سختى آن بيشتر مىشود ، چنان‌كه گردنهء مثانه در سالخوردگان در غضروفيت مانند سر قصبة الريه مىشود . 17 . من مىگويم كه اين رأى پذيرفته نيست و مردم اتفاق دارند بر اينكه گردنهء مثانه گوشتى است و شكافتن براى بيرون آوردن سنگ از آن صورت مىگيرد و به جهت گوشتى بودن آن التيام مىپذيرد . 17 . بدنهء رحم در زمان طمث زبرتر مىشود و علت آن اين است كه خون در آن وارد مىشود و مرطوب مىگردد . 18 . انثيان ( تخمدان ) زن با انثيان ( دوخايه ) مرد نه فقط در شكل و مقدار باهم اختلاف دارند ، بلكه در سختى نيز متفاوتند . زيرا ، تخمدانهاى زن سست و غددى است و دوخايهء مرد نرم و گوشتى است . 18 . حنين گفته است كه ما نيافتيم كه جالينوس كيفيت پردهء بكارت را ياد كرده باشد بلكه مردى از قدما ، پيش از جالينوس ، آن را ذكر كرده است .
هامش
- جهان بربسته است . اين نديم هنگام ياد كردن از آثار روفس از كتاب فوق نام نبرده و مانفرد اولمان ، استاد دانشگاه توبينگن آلمان ، در مقالهء خود كه در نخستين كنگرهء بين‌المللى تاريخ علم در اسلام ، در دانشگاه حلب ، ايراد كرده اشاره‌اى به اين كتاب نمىكند . « الرواية العربية لاعمال روفس الافسسى » ، ابحاث الندوة العالمية الاولى لتاريخ العلوم عند العرب ، جامعة حلب ، 1977 م . ، صص 563 - 573 . حسن بن بهلول ، از دانشمندان قرن چهارم هجرى ، فصل چهارم و ششم از كتاب خود را تحت عنوان « فى شرى المماليك و علامات صحّة ابدانهم » آورده است . كتاب الدلائل ، ص 349 .