10 . در هنگام حرارت مزاج ، داروهاى بسيار ملطف به كار مبر ؛ زيرا ، سبب ايجاد سده در كبد مىشود . ولى ، در غير حرارت ، بدون ترس مىتوانى آن را به كار ببرى .
10 . عارضههاى متضاد در نتيجهء سببهاى متضاد بهوجود مىآيند و مثال آن سرسام خواب رباى است .
10 . سبب پيدا شدن قلاع ( زخم دهان ) در دهان كودكان ، رطوبت و نرمى بدن آنهاست و فرق است ميان آن و ميان آنچه حادث مىشود به جهت ريزش مواد آلودهاى كه از مغز به دهان وارد مىشود ؛ زيرا ، اين را قلاع نمىخوانند بلكه اگر به حلق بريزد خناق است و اگر به سينه بريزد سرفه است و اگر به معده بريزد قى است و اگر به كبد بريزد استسقاست و اگر به كليه بريزد سوزش ادرار است .
12 . و با و موتان يك بيمارى هستند از بيماريهاى وافده .
12 . رئيس در كتاب قانون حكايت مىكند كه برخى از مردم در گرماى شديد و سرماى شديد ، دو طرف صورت آنان اختلاف پيدا كرده و چشمى كه در طرف سرمازده بوده است گود و كوچك شده است .
12 . بايد بدانى كه يرقان زرد بيشتر از ناتوانى نيروى دافعهء كبد پيدا مىشود ؛ زيرا ، وقتى قوهء دافعه ناتوان گردد مرار به سوى مرارت دفع نمىشود و با خون مىماند و با آن به ساير بدن جريان مىيابد و يرقان بهوجود مىآورد .
12 . افلاطون حرارت غريزى بدن را « آتش خدايى » مىنامد و اين را در كتاب طيماوس ذكر كرده است .
13 . هنگامى كه مىخواهى سرطانها را با آب خاكستر بشويى بايد فقط از خاكستر چوب درخت انجير و بلوط استفاده كنى .
13 . به درمان بيماريها فقط با از بين بردن سببهاى آنها بپرداز ، و گرنه سودى از درمان نخواهى برد .
13 . جالينوس در كتاب اپيديميا « 5 » گفته است كه معنى سرسام آشفته شدن پيوستهء ذهن است كه با تب همراه باشد .
13 . هرگاه در جستجوى نشانههاى بيمارى صداع ( سردرد ) بودى و آن را نيافتى بايد وضع استخوانهاى سر را در نظر بگيرى ؛ زيرا ، بسيار اتفاق مىافتد كه استخوانهاى سر مسفّط ( سبدگونه ) يا حاد و يا دراز هستند و اين خود ، سبب صداع و ريزش مادّه از گوش و چشم مىشود .
14 . روفس « 6 » در كتاب خريد بردگان خود گفته است : « غلامى را نزد من آوردند كه سر او دو برابر
هامش
( 5 ) . اپيديميا نام كتاب بقراط است كه جالينوس آن را گزارش كرده است . براى آگاهى بيشتر به رسالهء حنين ، شماره 95 ، رجوع شود .
( 6 ) . مقصود روفس افسسى( Rufus of EPhesus )است كه در سال 98 م . به دنيا آمده و در 117 م . رخت از -