عصبى را بشمارد هرچند عدد خيلى دور از واقع نيست و جالبتر از همه شيمى انتقال سيناپسى است كه تاكنون بيش از 20 مادهى ناقل شيميايى در اين زمينه شناسايى شده است .
كار مغز را بيشتر به مدارهاى راديو و تلويزيون شبيه مىدانند و شايد صدها و هزارها مدارهايى از اين قبيل در مغز وجود داشته باشد كه اجزاى اين مدارها با سرعت كم در مقياس يك هزارم ثانيه كار مىكند .
ياختههاى عصبى مغز و نخاع را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد كه عبارتند از سلولهاى عصبى مربوط به حركت ، نرونهاى عصبى حسى ، و ياخته هاى شبكه وسيع بينابينى .
اگر رقم كل ياختههاى عصبى مغز و نخاع را عددى در حدود يا يكصد ميليارد سلول تخمين بزنيم ، تعداد نرونهاى حركتى اين مجموعه نمىتواند بيشتر از 2 تا 3 ميليون باشد و اين رقم با توجه به اينكه كار دستگاه عصبى فقط از طريق نرونهاى حركتى بروز مىكند شمارى فوقالعاده كوچك است ؛ به علاوه اين رقم نشان مىدهد كه تعداد بىاندازه زيادى تأثيرات مختلف به هر نرون حركتى وارد مىشود به عبارت ديگر اين رقم حاكى از آن است كه يك نرون حركتى اصلى با اكسونهاى بىشمارى كه از نرونهاى شبكه بزرگ بينابينى منشعب شدهاند سيناپس ايجاد مىكند .
تصور مىشود كه هر نرون حركتى در نخاع انسان احتمالا حدود 10 هزار تماس سيناپسى در سطح خود دارد كه در حدود 2000 تاى آن بر جسم ياخته واقع است و 8000 ديگر ارتباط يا سيناپس بر روى دندريتها مىباشد . و البته اين در حالى است كه ده هزار نرون بينابينى مذكور فقط با يك نرون حركتى در تماس نبوده بلكه هريك از آنها معمولا چندين ارتباط سيناپسى را تشكيل مىدهند ؛ و به اين ترتيب مىبينيم كه نرون حركتى به طور متوسط با تعداد زيادى نرونهاى بينابينى در تماس و ارتباط است و در نتيجه مىتوان گفت كه مقصود از رقم نرون كه تصور مىشود در دستگاه اعصاب مركزى وجود دارد به اين معنا است كه به ازاى هر نرون حركتى از 3 تا 5 هزار نرون در شبكه بزرگ بينابينى يافت مىشود و نتيجهى ديگرى كه از اين ارقام حاصل مىشود آن است كه به استثناى چند ميليون نرون حركتى تمامى مغز و نخاع انسان يك شبكهى عظيم بينابينى است كه 8 / 99 درصد كل نرونها دستگاه عصبى مركزى را شامل مىشود . اين نرونها در ميان نرونهاى به واقع حسى و نرونهاى به واقع حركتى دستگاه عصبى قرار دارند و به عنوان اجزاى محاسباتى شبكه منظور مىشوند .
به هر صورت مغز و نخاع با رشتههاى عصبى حسى و حركتى خود در عضلات ، دستگاه غير قابل تفكيكى را مىسازند و به كمك عضلات ، استخوانها و مفاصل است كه فكر آدمى در جهان آثارى را از خود به وجود آورده بر جاى مىگذارد لذا مىبينيم عطار به درستى مىگويد :
به زير ذره هر پرده پنهان * جمال جان فزاى روى جانان
اما ارتباط بخش درون اعضاى بدن با يكديگر و هم با دنياى خارج مربوط به سيستم عصبى احشائى يا اعصاب خودكار است . چون كنشها و اعمال اعضايى از بدن مثل قلب و كبد و معده و روده تابع ارادهى ما نيست و هرگز نمىتوان به ميل خود قطر شريانها يا ريتم ضربان قلب يا حركات انقباضى روده را كم يا زياد كرد . اين اعمال خودكار به وسيلهى دو زنجيره عقدههاى عصبى سمپاتيك كه در جلو و در طول ستون مهرهاى قرار دارند و از عقدههاى ديگرى كه در اطراف عروق شكمى پراكندهاند سرچشمه مىگيرد . اين مراكز به تمام احشاء فرمان داده و كار آنها