ذخائر سلولى صورت مىگيرد ثبات محيط داخلى را زمينهسازى مىكند و از مواد مورد استفاده و نياز بدن تنها اكسيژن است كه هيچ جا ذخيره نمىشود و به عنوان عنصر مهم حياتى بايد دائما از راه ريهها به خون رسد و هرچه تبادلات شيميايى بدن بيشتر باشد اكسيژن زيادترى لازم است و هرچند ميزان گاز كربنيك خون نيز دائما تغيير مىكند ولى فشار اين دو گاز در خون ثابت خواهد بود چون تبادل اين دو در بدن با مكانيسم ظريف فيزيولژيكى مربوط است كه ساختمان مخصوص هموگلوبين پروتئينها و نمكهاى پلاسما در آن نقش اساسى داشته و به يك سرى عوامل ديگرى مثل افزايش ميزان گازكربنيك ، تحريك سلولهاى عصبى پياز مخ ، حرارت بدن و تغيير فشار اكسيژن خون بستگى دارد . علاوه بر اين تثبيت وضعيت اسيد و قليايى يا
PH
خون و محيط داخلى نيز از جمله مسائل پيچيده و مهمى است كه امروزه بيشتر مكانيسمهاى مربوط به آن را شناختهاند .
نكتهى جالب در ايجاد نظم و هماهنگى بين سازمانهاى مختلف بدن ، هدفدار بودن ، شناخت نيازها ، احساس همبستگى ، مسألهى غايتبينى و با برنامه عمل كردن عوامل حياتى است . مثلا در پايان دوران باردارى بافتهاى نرم دستگاه تناسلى خارجى زن قابليت اتساع و انعطاف بيشترى يافته و امكان عبور جنين را طبق برآوردى معين فراهم مىكند و يا تمام وقايعى كه در اين رابطه قابل توجه مىباشد به نحو مناسب و به مقتضاى نياز از طريق ترشحات هورمونى عصبى صورت مىگيرد و به طور كلى وضع و رفتار بافتها در ارتباط با هر حادثهاى كه در بدن رخ مىدهد يا خواهد داد چنان است كه گويى طبق يك ديسك رايانه اى تعبيه شده در بدن برنامهها به مرحلهى عمل مىآيد مثلا در جريان يك خونريزى ، ابتدا تمام عروق طبق يك مكانيسم مناسب و حساب شده منقبض مىشوند تا حجم نسبى خون باقىمانده در مجراى تنگ ترى قرار گرفته و در نتيجه با فشار بيشترى قادر به ادامهى جريان خود باشد سپس هماهنگ با آن مايعات بين بافتها و عضلات يعنى آب خارج سلولى از جدار مويرگها گذشته و به دستگاه گردش خون مىريزد و در همين شرايط احساس تشنگى بيمار نيز وى را به صرف مايعات مايل كرده و جذب پلاسماى بدن را افزايش مىدهد و گلبولهاى قرمز ذخيره شده در اندام به عروق برگشته ، مغز استخوان به جريان گلبول سازى افزوده و در جهت ترميم بافت خونى فعالتر مىشود و به طور كلى در تمام بدن يك زنجيرهى منسجم و هدفدار عمليات فيزيكوشيميايى و فيزيولژيكى با برآيند مثبت در راستاى رفع مشكل به صورت « بسيجى » صورت مىگيرد و با تشريك مساعى مجموعهى اين اعمال بهبودى ميسر مىشود .
بديهى است كه هرچند ما وقوع اين پديدههاى هماهنگ را مىشناسيم و جهات آن را تفسير و ارزيابى مىكنيم ولى راز اين دگرگونيهاى دقيق و به روز مكانيسمهاى خودكار را نمىدانيم و از اينكه چنين رمزى كى و چگونه در اين سلولها و بافتها نهاده شده است بىخبريم . اين تغييرات معنادار و سلامت ساز از نظر يك فيزيولژيست منصف و مؤمن جز با بيان الهى كه مىفرمايد :
رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
« 1 » همخوانى نداشته و قابل توجيه نيست . چون در بدن هر لحظه و پيوسته صدها نمونه از اين دگرگونىهاى هماهنگ كننده صورت مىگيرد و همه در يك مسير به حفظ سلامت انسان مىانجامد . و يا در جهت ترميم بافتها مىبينيم كه واكنش بدن در ارتباط با آسيبهاى مختلف پوست و عضلات و عروق خونى و استخوانها و ديگر اعضا چگونه با برنامههاى هدفدار و زمان
هامش
( 1 ) . طه / 50 .