دربارهى روان انسانى هنوز دريچهاى بيشتر براى درك و معرفت گشوده نشده و تا رسيدن به دروازه اى كه بر روى دنياى جسم باز شده راهى دراز در پيش است ؛ اما همين شناخت زواياى فيزيكى خلقت انسان خود موهبتى خواهد بود كه امروزه در قلمرو « علم الابدان » براى پژوهشگران حاصل شده است لذا در اين مقال و ارتباط با مقولهى سلامت و بهداشت به نحو گذرا بر آن مرور كرده مشتى از خرمن دانستنيهاى فيزيولژى انسان را به دامن فكر مشتاقان ريخته تا به « داشتهها » و انسجام خلقت موزون خود بينديشند . و اين « داشتهها » را خوب حفظ و مراقبت كنند تا مسألهى « بهداشت » به صورت علم و عمل در تأمين سلامت جريان مطلوب زندگى آنها تحقق يابد .
پيچيدگى در عين سادگى
بدن انسان مجموعهى بسيار پيچيدهاى است كه از اجتماع عظيمى ياخته با نژادهاى مختلف سلولى ساخته شده است اين عناصر زنده در ميان مايعاتى از مواد شيميايى كه خود مىسازند و يا توسط مواد غذايى به آنها مىرسد و به وسيلهى رشتههاى سيستم عصبى خودكار يا ارادى و گاه با دخالت هرمونها با هم مربوط شده و بين آنها هماهنگى برقرار مىشود در عين پيچيدگى به سادگى و با وحدت عمل زمينه ساز زندگى خود و تأمين سلامت وجود انسان مىگردد .
سادگى ، برآيند اين معناست كه ما مثلا مىتوانيم به آسانى وزن و يا شمارهى اشيائى را ارزيابى كنيم در حالى كه اين عمل به ظاهر سهل و ساده ، از نظر مغز كارى است كه هماهنگى بسيار زياد و ظريف بين پوست عضلات چشم و همسويى عمل تعداد زيادى از سلولهاى عصبى گيرنده ، برنده و آورنده را لازم دارد . بافتها و اعضاى بدن ما از نظر ساختمانى ناهمگونى كاملا آشكارى دارند و در تشكيلات هريك مواد و عوامل متفاوتى به كار رفته است ، مثلا پوست ، كبد ، قلب ، كليهها ، استخوانها و . . . هركدام براى خود وضعيت سلولى و سازمانى مستقلى داشته و از نظر تشريحى نيز حدود مشخص و معين دارند . در حالى كه قلمرو عمل هر عضو را مانند ابعاد تشريحى اش نمىتوان محدود كرد . مثلا استخوانبندى تنها داربست بدن نيست بلكه به عنوان پايگاه فعال و مؤثر توليد و رشد گلبولهاى قرمز و سفيد در مغز آن تأثير و تأثر متقابل و نزديكى با عمل دستگاههاى گردش خون تنفس و گوارش دارد .
همچنين كبد ، كليه و غدد فوق كليوى با وظايف ترشح آنزيمى هورمونى و نقش ارتباطى با ديگر سيستمها در تمام اعمال حياتى سهم عمدهاى را به عهده دارند و از اين رو بايد گفت كه ربط و نفوذ عمل هر عضوى مربوط به سرعتى است كه مواد مترشحهى آن به وسيلهى اعضاى ديگر مصرف شده و يا در حفظ هارمونى محيط داخلى بدن مؤثر مىباشد . مثلا طيف اثر غدد درونريز كه وزن بعضى از آنها از چند گرم نيز تجاوز نمىكند به منتهى اليه ابعاد بدن مىرسد و اين خود به روشنى مىتواند بيانگر پيچيدگى اعمال بدن در عين سادگى و خاموشى جريان آن باشد و لذا نبايد يك سيستم حياتى را با ماشين هرچند هم پيچيده باشد مقايسه نمود چون تأثير و تأثرى كه سلولها و ارگانهاى يك موجود زنده از يكديگر مىپذيرند هرگز در دستگاههاى فيزيكى نمىتواند وجود داشته يا صورتپذير باشد .
تضاد بين ظرافت و استحكام :
يكى از ويژگيهاى بدن انسان ، پيوسته شدن ظرافت با استحكام است به اين معنى كه مىبينيم بدن انسان با هر نوع آب و هوا ، خشكى ، رطوبت ، سرماى قطبى و حرارت استوايى مىتواند سازگارى يافته و خود را تطبيق دهد و همچنين فقر غذايى ، مصائب يا كارهاى