اخلاط است ؛ « 1 » يعنى همان زيگوت حاصل از تركيب اسپرم و تخمك مرد و زن كه در اصطلاح متشرعه و فقهى از آن به نطفهى أمشاج تعبير مىشود . « 2 » با عنايت به اين معنا ، آيه به روشنى دلالت مىكند كه منشأ ايجاد انسان ، نطفه است كه مخلوطى از اسپرم و تخمك ( دو ماء ) مىباشد . در اين زمينه به آيات « 3 » و روايات « 4 » ديگرى نيز مىتوان استناد كرد .
استدلال گروه نخست به قرار زير قابل خدشه است :
1 - استناد به آيهى
إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ
« 5 » وافى به مقصود آنها نيست ، زيرا اولا ، آيه اطلاق ندارد ، بلكه در مقام ردّ پندار كسانى است كه گمان مىكردند به صرف « ظهار » زنانشان مادرشان مىشود و در نتيجه بر ايشان حرام ابدى مىگردد . لذا در مقام بيان مفهوم شرعى « امّ » نبوده و مقدمات حكمت جهت اخذ اطلاق تمام نيست تا گفته شود مورد نمىتواند تخصيص بزند « 6 » ؛ ثانيا ، معناى اصلى « ولد » چنين است :
« خروج شىء عن شىء و نتاجه بالتكون عنه . . . فالأصل و هو تكون شىء عن شىء آخر ، محفوظ و منظور فى هذه المشتقات و هى ولدن ، ولدت والدة ، ولد ، والدات و مولود » ؛ « 7 »
« بيرون شدن چيزى از چيزى ديگر است و پيدايش از آن ثمرهاش مىباشد . اين اصل ( پيدايش چيزى از چيز ديگر ) در همهى مشتقات و تعابير متفاوت لغت « ولد » وجود دارد . . . . »
بر اين اساس ، آيه ، ظاهر در اين است كه مادران شما كسانى هستند كه شما را به وجود آوردهاند و زنان شما ، چون شما را به وجود نياوردهاند ، مادر شما محسوب نمىشوند . طبق اين معنا ، آيه هيچگونه دلالتى بر زاييدن و زايمان زنان نمىكند تا مشعر يا صريح در اين باشد كه ملاك مادر بودن ، زايمان است ، بلكه به عكس ، ظاهر در اين است كه منشأ پيدايش فرزند كه صاحب تخمك مىباشد ، مادر است و بىترديد حمل جنين توسط رحم و سپس زايمان ، منشأ پيدايش فرزند محسوب نمىشود ، چون حمل و زايمان به وجودآورنده نيستند . شاهد بر درستى اين معنا ، آيات متعددى است كه در آنها بر پدر هم اطلاق « والد » شده است . « 8 » و حال آنكه پدر نمىزايد ، بلكه
هامش
( 1 ) . بكر بن عبد اللّه ابو زيد ، همان ، ص 436 و راغب اصفهانى ، همان ، ص 469 .
( 2 ) . بكر بن عبد اللّه ابو زيد ، همان و محمد يزدى ، ثلاث رسائل فقهيه ، ص 22 .
( 3 ) .وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى * مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى( نجم / 46 ) ؛أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ( مرسلات / 20 ) ؛ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ( مؤمنون / 14 ) و . . . همچنين از آياتى كه با وجود قابليت زايمان و زاييدن ، بر آنها « عقيم و عاقر » اطلاق شده است ، استنباط مىشود كه قابليت بارورى زن و در نتيجه امومت وى بر معيار زاييدن استوار نيست ( مريم / 8 و ذاريات / 27 ) .
( 4 ) . رواياتى توصيه مىكنند كه اگر زن شجاع دوست داريد ، با زنان خراسان وصلت كنيد و اگر . . . ( حرّ عاملى ، وسائل الشيعه ، ج 14 ، ابواب مقدمات و آداب ازدواج ، ص 28 ، باب 13 ، ح 2 و 6 ) از اين روايات فهميده مىشود نطفهى اين زنان به طور ذاتى اين صفات را داراست و امروزه ، در علم ژنتيك ثابت شده كهDNAحامل صفات ارثى است و زاييدن ، شجاعت يا حسد و يا . . .
نمىآورد . البته رحم ، مثل محيط اجتماعى بر روى جنين بىتأثير نيست .
( 5 ) . مجادله / 2 .
( 6 ) . ر . ك : محمد مؤمن قمى ، همان ؛ سيد على علوى قزوينى ، همان ؛ محمد يزدى ، همان و مهدى شهيدى ، مسائل فقهى و حقوقى انتقال جنين ( ميزگرد ) .
( 7 ) . سيد حسن مصطفوى ، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ، ص 199 . مؤلف با استفاده از كتابهاى مرجع لغت مثل مقاييس اللغة ، مصباح اللغة ، لسان العرب ، العين و . . . اصل مزبور را استنباط كرده است .
( 8 ) . در آيههاىاتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ( لقمان / 33 )وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ( بلد / 3 ) و . . . مقصود از والد ، مطلق آن چيزى است كه از خودش چيزى را ايجاد مىكند . لذا بر زن هم اطلاق والد به اين معنا صحيح است اين احتمال هم وجود دارد -