است و گروه سومى ، ملاك انتساب را ، پيدايش فرزند از تخمك زن دانستهاند .
استدلالهاى هريك به اين شرح است :
گروه نخست : از نظر اين گروه « اساسا در زمان نزول آيات و صدور روايات مردم به اطلاعات جديد پزشكى كه كودك ، حاصل لقاح اسپرم و تخمك است ، آگاهى نداشتند و رحم زن را ظرف رشد جنين مىپنداشتند و با وجود اين ، زن صاحب رحم را مادر مىدانستند . اين نشان مىدهد كه مبناى داورى آنها زاييدن بود ؛ يعنى زنى كه كودك را زايمان مىكرده او را مادر مىدانستند و قانونگذار اسلام نيز اين عرف را تحت شرايطى امضا كرد » « 1 » .
از اين گروهاند : صاحب ايضاح الفوائد ، « 2 » آية اللّه خوئى ، « 3 » آية اللّه شيخ جواد تبريزى « 4 » و بسيارى از فقهاى اهل سنت . « 5 » اين گروه براى تأييد نظريهى خود به آيات چندى استدلال مىكنند . نخستين آيه و مهمترين آيهاى كه همهى آنها به آن استدلال كردهاند ، اين آيه است :
. . . إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ
« 6 »
« آنان مادرانشان نيستند . مادران آنها تنها كسانىاند كه اينان را زادهاند . »
بهرهبردارى اينان از آيه بدينگونه است كه آيه مطلقا زنانى را كه مىزايند ، مادر محسوب داشته است ، خواه تخمك از وى باشد يا نباشد ، به خصوص كه با كلمات حصر ، اين مفهوم را اعلام نموده است و حصر در اينجا ، اگرچه اضافى است و در ردّ كسانى است كه با « ظهار » ، زنانشان را مادرشان مىپنداشتند ، اما در علم اصول ثابت شده كه مورد ، مخصص يا مقيّد نيست و نزد عقلا ظهور كلام ملاك اعتبار است .
آيات استنادى ديگر ، آيات زير است :
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً
« 7 »
« و انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم ؛ مادرش با تحمل رنج ، به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد . »
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ
« 8 »
« و انسان را دربارهى پدر و مادرش سفارش كرديم ؛ مادرش به او باردار شد ، سستى بر روى سستى . »
چگونگى استدلال اين گروه به آيات مزبور اين است كه خداوند مادر را چنين توصيف مىكند : مادر است كه حمل و زايمان مىكند و رنج و مشقت باردارى و سستى آن را تحمل مىكند . پس مفهوم مخالف آن اين مىشود كه اگر زنى حمل نكند و نزايد و مشقتهاى حمل را تحمل نكند ، مادر نيست . « 9 »
استدلال عقلى آنان چنين است كه فرزند تنها نتيجهى تخمك و صفات به ارث برده شده از زنها نيست ، بلكه فرزند و به طور كلى انسان نتيجهى تعاملش با محيط اطراف است ، خصوصا آن زمانى كه به صورت جنين به ديوارهى رحم چسبيده و همهى وجود و رشد روانى و جسمى وى متأثر از رحم
هامش
( 1 ) . مصطفى محقق داماد ، مسائل فقهى و حقوقى انتقال جنين ( ميزگرد ) ، بولتن توليد مثل و نازايى ، ويژهنامه سمپوزيوم مسائل فقهى و حقوقى انتقال جنين .
( 2 ) . فخر المحققين ، ايضاح الفوائد ، ج 3 ، ص 43 .
( 3 ) . سيد ابو القاسم خوئى ، مستحدثات المسائل ، مسئلهى 43 .
( 4 ) . صراط النجاة فى أجوبة الاستفتاءات ( مجموعه استفتائات آية اللّه خوئى و آية اللّه شيخ جواد تبريزى ) ، قسم اول ، ص 362 .
( 5 ) . مجلهى مجمع فقه اسلامى ، دورهى دوم ، عدد 2 ، جزء 1 ، ص 283 .
( 6 ) . مجادله / 2 .
( 7 ) . احقاف / 15 .
( 8 ) . لقمان / 14 .
( 9 ) . محمد خالد منصور ، الاحكام الطبيّة المتعلقة بالنساء فى الفقه الاسلامى ، ص 106 ؛ احمد عمرو الجابرى ، الجديد فى الفتاوى الشرعية ، ص 62 و يحيى عبد الرحمن الخطيب ، احكام المرأة الحامل فى الشريعة الاسلامية ، ص 154 به بعد .