عرف ، زنى را كه در نخستين مرحلهى آفرينش كودك دخالت دارد و در ايجاد و پيدايش جنين سهم دارد ، به عنوان مادر تلقى مىكند و او ، جز صاحب تخمك كس ديگرى نيست ، زيرا تخمك وى در نخستين مرحلهى وجود كودك دخالت داشته و نطفهى جنين از تركيب تخمك و اسپرم به وجود آمده است و مراحل بعدى اعم از تغذيه ، پرورش و رشد جسمانى و روحى جنين هيچ نقش ، جز استمرار ، بقا و رشد وى ندارند .
از اين گروهاند : امام خمينى « 1 » ، آية اللّه صانعى « 2 » ، آية اللّه مؤمن قمى « 3 » ، دكتر شهيدى « 4 » و . . . و از فقهاى اهل سنت شيخ مصطفى زرقاء ، دكتر يوسف قرضاوى و . . .
نظر برگزيده
به نظر مىرسد قول درست ، نظريهى سوم باشد ، چرا كه بر استدلالهاى محكمى استوار است . بىترديد ، فرزند مزبور با هريك از دو زن ، صاحب تخمك و زنى كه وى را حمل و زايمان كرده است ، ارتباط تكوينى و واقعى دارد اما نكتهى مهم اين است كه كدام يك از اين دو ارتباط ، ملاك رابطهى مادرى و فرزندى است ؟
از نظر دانش پزشكى به اثبات رسيده است كه منشأ پيدايش و سلول سازندهى جنين از ناحيهى مادر ، تخمك زن است و بر اساس آخرين اطلاعات پزشكى ، رحم زن ، جز نقشهاى متعددى در تغذيه ، رشد ، حفظ و نقشهايى شبيه اينها ، نقش ديگرى ندارد .
از سوى ديگر ، عرف از پيدايش طفل از نطفهى زن و مرد ، يك نوع رابطهى واقعى و طبيعى انتزاع مىكند كه نسب نام دارد . در عرف گذشته ، راه تشخيص پيدايش و تكون فرزند ، زايمان و زاييدن بود ، ولى اين معيار ، بعد از پيشرفتهاى علمى و كشف منشأ پيدايش جنين ، اعتبار گذشته خود را ندارد ؛ يعنى أماره بودن زايمان مطلق نيست و از نظر قضايى ، اثبات خلاف أماره امكانپذير است ، اگرچه قانون گذار اسلام و بشرى براى حفظ آرامش كانون خانواده ، أماره بودن زايمان را حفظ كرده و واقعيت هاى علمى و واقعى را در حالات عادى مناط اعتبار تلقى نكرده است .
بنابراين ، اگر همان عرف در مورد خاصى يقين داشته باشد كه زنى نابارور است ، آيا به صرف اينكه قدرت حمل و زايمان را دارد ، او را مادر تلقى مىكند ؟ در حالى كه در عكس اين مورد ، يعنى جايى كه به علل مختلفى ، مثل مرگ مادر ، زود رسيدن جنين ، وجود خطر جانى براى مادر يا فرزند و . . . با عمل جراحى جنين از رحم زن بارور بيرون آورده مىشود و در رحم مصنوعى با مراقبتهاى ويژه رشد مىيابد ، عرف ترديدى ندارد كه زن حامل و صاحب رحم ، به رغم اينكه او را نزاييده است ، مادر واقعى نوزاد محسوب مىشود و اين دليلى ندارد ، جز اينكه عرف منشأ پيدايش فرزند را غير از زايمان و حمل مىداند . از سوى ديگر ، همين ملاك عرفى هم مورد تأييد قانونگذار اسلام قرار گرفته است :
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً . . . .
« 5 »
در اين آيه نسب نتيجهى پيدايش و ثمرهى نطفه قلمداد شده است . اين معنا ، هم از تعبير « جعل » نسبت به نسب و هم از تفريع « جعل نسب » بر « خلق از ماء » قابل استفاده است . همچنين در آيهى
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ
« 6 » أمشاج ؛ به معناى
هامش
( 1 ) . امام خمينى ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 576 .
( 2 ) . آية اللّه صانعى ، همان ، ص 63 ، سؤال 124 .
( 3 ) . ر . ك : محمد مؤمن قمى ، همان ، ص 90 به بعد .
( 4 ) . مهدى شهيدى ، همان ، ص 166 به بعد .
( 5 ) . فرقان / 54 .
( 6 ) . انسان / 2 .