و بالاتر از آن دانشمندان پى بردهاند كه جنين در اواخر دوران باردارى قادر به شنيدن مىباشد . و نخست صداى ضربان قلب مادر را مىشنود . »
سپس با ذكر آيه :
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
« 1 » مىنويسد :
« عاملى كه از گل بىارزش موجودى مىسازد كه ملائك مكرم در برابرش سجده كنند بعد انسانى است و نه بعد سلولى . اين بعد را خداوند در حالى به انسان عطا مىفرمايد كه در شكم مادر قرار گرفته است و آن زمانى است كه ملائكهاى را به سوى او مىفرستد تا روح را در او بدمد . » « 2 »
5 - يكى ديگر از صاحبنظران با ذكر آيهى 14 مؤمنون مىنويسد :
« پس از صورتبندى جنين ، مرحلهى دميدن روح فرا مىرسد در اين هنگام خداوند تحوّل شگفتانگيزترى در جنين پديد مىآورد يعنى كه روح و جان را در او مىدمد و جنين مرده را زنده مىگرداند . » « 3 »
6 - دكتر پاكنژاد با ذكر آيهى 14 مؤمنون و حديثى از امام صادق « عليه السلام » « اذا بلغ الولد اربعة اشهر فقد صار فيه الحيوة » مىنويسد :
« در چهار ماهگى آثار حيات به دو روى مىآورد . دانش بيولوژى هنوز پاسخگوى اين قسمت نبوده يعنى حد فاصل مرحلهى حيات با مرحلهى قبل از آن را نمىتواند مشخص سازد . نطفهها موجود زندهاند و داراى حيات . شايد مقصود حضرت از شروع حيات در اينجا شروع هماهنگى و همكارى بين الاعضاء است كه مقارن چهار ماهگى شروع مىشود . » « 4 »
جمعبندى و بررسى :
از آيات قرآن برمىآمد كه پس از مرحلهى تسويه و تنظيم و تعادل اعضاى بدن انسان در رحم مادر ، مرحلهى ديگرى به نام « نفخ روح » وجود دارد . و معلوم شد كه مراد از نفخ روح ، قرار دادن جزئى از خدا در انسان نيست بلكه اضافهى تشريفى است .
يعنى روحى بزرگ و شريف در انسان دميده مىشود كه حقيقت آن بر ما معلوم نيست . ولى از موارد استعمال روح معلوم شد كه روح امرى مجرد و همراه شعور و ادراك است ( يا حد اقل گروه زيادى از فلاسفه و متكلّمان مسلمان روح را امرى مجرد مىدانند . )
امّا در مورد سخنان پزشكان و مفسّران تذكّر چند نكته لازم است :
1 - استاد مكارم شيرازى و دكتر دياب و دكتر قرقوز و برخى صاحبنظران ، دميدن روح در جنين انسان را همان مرحلهى حركت جنين ( در سه يا چهار ماهگى ) و حيات حيوانى مىدانند .
اين تطبيق قابل تأمل و اشكال است ؛ چرا كه در قرآن كريم اشارهاى به حركت جنين نشده است و فقط سخن از خلقت ديگر و دميدن روح الهى شده است .
علاوه بر آن ، اگر مقصود از دميدن روح همان حركت جنين و حيات حيوانى بود چرا از آن تعبير به روح الهى مىشد كه مستوجب سجدهى فرشتگان مىشود .
توضيح آنكه اين روح الهى كه در آدم دميده شد ( ص / 72 - حجر / 29 ) انسان را سزاوار سجده فرشتگان كرد . اگر مقصود از روح الهى همان حيات حيوانى بود .
پس مىبايد تمام حيوانات سزاوار سجده ملائكه شوند .
پس معلوم مىشود اين روح الهى چيزى بالاتر از حيات حيوانى است . بلى ممكن است گفته شود كه حركت جنين شايد نشانهى مادى دميده شدن روح
هامش
( 1 ) . ص / 72
( 2 ) . طب در قرآن ، ص 89 - 92 با تلخيص .
( 3 ) . بىآزار شيرازى ، گذشته و آيندهى جهان ، ص 66 .
( 4 ) . اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ، ج 1 ، ص 263 - 265 .