نفخ روح چه معنا دارد ؟
پاسخ اين است : در آغاز كه نطفه منعقد مىشود تنها داراى يك نوع « حيات نباتى » ( گياهى ) است ، يعنى فقط تغذيه و رشد و نمو دارد ، ولى از حس و حركت كه نشانهى « حيات حيوانى » است و همچنين قوهى ادراكات كه نشانهى « حيات انسانى » است در آن خبرى نيست . امّا تكامل نطفه در رحم به مرحلهاى مىرسد كه شروع به حركت مىكند و تدريجا قواى ديگر انسانى در آن زنده مىشود و اين همان مرحلهاى است كه قرآن از آن تعبير به نفخ روح مىكند . »
و در جاى ديگر اضافه مىكند كه :
« قبل از اينكه روح انسانى در او زنده شود ، در حقيقت بيشتر شبيه يك گياه است تا حيوان و انسان ، به همين دليل در روايات اسلامى آمده است كه جنين قبل از آنكه به اين مرحله برسد هرگز ديهى كامل ندارد .
اما وقتى به اين مرحله رسيد ديهى آن ديهى يك انسان كامل خواهد بود . » « 1 »
سپس اضافه مىكنند كه :
« اضافهى روح به خدا به اصطلاح اضافهى تشريفى است يعنى يك روح گرانقدر و پرشرافت كه سزاوار است روح خدا ناميده شود در انسان دميده شده . » « 2 »
ايشان در مورد آيهى 14 سورهى مؤمنون
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
مىنويسند :
« أنشأ » همان گونه كه ارباب لغت گفتهاند به معنى ايجاد كردن چيزى توأم با تربيت آن است اين تعبير نشان مىدهد كه مرحلهى اخير با مراحل قبل ( مرحلهى نطفه و علقه و مضغه و گوشت و استخوان ) كاملا متفاوت است .
اين همان مرحلهاى است كه جنين وارد مرحلهى حيات انسانى مىشود حس و حركت پيدا مىكند و به جنبش درمىآيد كه در روايات اسلامى از آن تعبير به مرحلهى « نفخ روح » ( دميدن روح در كالبد ) شده است . « 3 » اينجاست كه انسان با يك جهش بزرگ ، زندگى نباتى و گياهى را پشت سر گذاشته و گام به جهان حيوانات و از آن برتر به جهان انسانها مىگذارد و فاصلهى آن با مرحلهى قبل آنقدر زياد است كه تعبير از آن با جمله
ثُمَّ خَلَقْنَا
( سپس خلق كرديم ) كافى نبود و لذا
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ
« 4 » فرمود .
2 - استاد مصباح يزدى با ذكر آيهى 14 مؤمنون
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
مىنويسند :
« برخى احتمال دادهاند كه
أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
دنبالهى همان عظم و لحم ( مرحلهى استخوانسازى و گوشت بر روى آن كشيدن است ) ولى برخى ديگر تأكيد دارند كه منظور دميدن روح است و نه تنها اين موضوع بلكه اتحاد روح و بدن و اينكه روح جسمانية الحدوث است نيز استفاده مىشود . » « 5 »
سپس ايشان موارد كاربرد واژهى روح در قرآن را برمىشمارد ، كه عبارتند از :
روح القدس ( بقره / 87 ) - روحى كه مؤمنان را تأييد مىكند ( مجادله / 22 ) - حضرت عيسى عليه السلام ( نساء / 171 ) - قرآن ( شورى / 52 ) - روحى كه اعظم از فرشتگان است و يا فرشتهاى بزرگ است ( قدر / 4 ) - روحى كه به مريم « عليها السلام » نازل شد ( مريم / 17 ) .
و آنگاه مىنويسند :
روح در قرآن در دو مورد استعمال حقيقى دارد : در مورد روح انسان و در مورد موجودى كه از سنخ فرشتگان است .
سپس در مورد روح الهى كه در انسان دميده مىشود ( سجده / 9 ) آن را اضافهى تشريفى مىداند . چرا كه
هامش
( 1 ) . پيام قرآن ، ج 2 ، ص 78 با تلخيص .
( 2 ) . تفسير نمونه ، ج 17 ، ص 127 .
( 3 ) . ر . ك : تفسير نور الثقلين ، ج 3 ، ص 541 ، حديث 56 - 57 .
( 4 ) . تفسير نمونه ، ج 14 ، ص 211 - 212 .
( 5 ) . معارف قرآن ، دوجلدى ، ص 340 .