تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ روابط پزشكى ايران و پاكستان ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
هواخواه » ملقب كرده « 1 » . شهنشاه جهانگير هم نسبت به وى رعايت كمال احترام را مىكرد . وقتى جهانگير از كثرت باده‌خوارى كسالتى پيدا كرد ، حكيم روح اللّه و حكيم ركنا و حكيم صدرا معالجه‌اش كردند ولى وى بهبود نيافت . مأيوس گشته همام ، پزشك پدر خود را براى مشورت طلب كرد ، چنان كه در باب وى مىنويسد : « حكيم همام برادر حكيم ابو الفتح را كه از مقربان والد بزگوارم بود طلبيده بر احوال خويش اطلاع دادم . او بكمال اخلاص و نهايت دلسوزى بىحجابانه به من گفت كه صاحب عالم بدين روش كه شما عرق نوشجان مىكنيد ، نعوذ باللّه تا شش ماه ديگر احوال به جائى خواهد كشيد كه علاج‌پذير نباشد . چون سخن او از خيرانديشى بود و جان شيرين عزيزست در من اثر كرد . من از آن تاريخ شروع در كم ساختن كرده خود را به خوردن فلونيا انداختم . هرچند از شراب مىكاستم بر فلونيامى افزودم » « 2 » . اكبر همام را بقدرى دوست مىداشت كه وقتى ويرا بسفارت توران فرستاد . بارها او را ياد كرده ببرادرش حكيم ابو الفتح گيلانى مىگفت : « تا حكيم همام رفته خوردنى لذت ندارد » « 3 » . وقتىكه حكيم همام از مسافرت مراجعت كرد ابو الفتح فوت كرده بود . اكبر چون او را ديد از راه دلدارى و تسليت گفت : «
ترا يك برادر از عالم رفت و مرا ده » « 4 » از حساب دو چشم يكتن كم * وز شمار خرد هزاران بيش
هامش
( 1 ) - مآثر الامراء ، ص 564 . ( 2 ) - توزك جهانگيرى ، ص 151 . ( 3 ) - مآثر الامراء ، مجلد اول ، ص 563 . ( 4 ) - مآثر رحيمى مجلد سوم ، ص 839 .