حياتى گيلانى بتوسط او قرب سلطانى حاصل كردند « 1 » . وى معززترين و محترمترين اعيان دولت اكبر بود ، چنان كه خانخانان در نامه او را خطاب كرده مىگويد :
اين قالب فرسوده كه از كوى تو دور است * القلب على بابك ليلا و نهارا « 2 »
وى بلقب مسيح الدين ملقب و در كمالات يگانهء عصر بود . تا حدى كه شهنشاه اكبر او را نديم خود كرد . در 997 ه وقتىكه بامر اكبر براى گشودن كابل از راه كاشمير مىرفت ، در راه در قصبهء دهمتور فوت كرد « 3 » . و خواجه شمس الدين خوافى دبير دربار اكبر ( ديوان به استقلال ) « 4 » نعش ويرا بحسن ابدال نواحى اسلامآباد ( پايتخت كنونى پاكستان ) برده به خاك سپرد و روى مرقد وى گنبدى بنا كرد كه تا امروز وجود دارد « 5 » . اكبر خودش براى فاتحهخوانى بمزارش آمد و عرفى در مدحش قصيدهاى ساخت و فيضى مرثيهاى گفت كه يكى از اشعار جالب آن اينست :
تقريرش از حقايق تقدير ترجمه * تدبيرش از مآثر اقبال ترجمان « 6 »
اسم فاميل حكيم نجيب الدين همام ، برادر حكيم ابو الفتح گيلانى ، همايون بود ، ولى چون اسم پدر شهنشاه اكبر هم همايون بود ، همام بپاس ادب اسم خانوادگى خود را به همام عوض كرد . نخستين « همايونقلى » و بعد باسم « همام » شهرت يافت « 7 » . اكبر در نامهاى ويرا بلقب « أفادت و حكمتپناه و زبدهء مقربان
هامش
( 1 ) - مآثر رحيمى ، ص 848 .
( 2 ) - ايضا ، ص 551 .
( 3 ) - ذخيرة الخوانين ، مجلد اول ، ص 195 .
( 4 ) - ايضا .
( 5 ) - مآثر الامراء ، مجلد اول ، ص 559 .
( 6 ) - ايضا ، ص 560 .
( 7 ) - ايضا ، ص 565 .