سوريه و تركيه كردم و از كتابخانههاى مهم و بزرگ اين كشورها استفاده نمودم و بعد به كشورهاى يونان و ايتاليا و بريتانيا و آلمان و فرانسه و اسپانيا رفتم و در هرجا كه در كتابخانههاى مهم آنجا رفتم به مطالعه پرداختم .
درين مسافرتها خوشبختانه هركجا كه رسيدم ملاقاتى با پيشوايان اين هنر كه در تاريخ « طب قديم » هم آثار گرانمايه و شهرت بسيار دارند و هم درس مىدهند ميسر آمد . درين مورد بايد . نامهاى اين بزرگان را سر فهرست شمرد ، مثلا در ايران دكتر محمود نجمآبادى و در تركيه دكتر سهيل انور و در ايتاليا دكتر پيزينى و در آلمان غربى دكتر شپرگس . درين روزها نگارندهء اين سطور به عضويت انجمن تاريخ علوم طب طهران ( ايران ) ، ادارهء تاريخ طب دانشگاه استنبول ( تركيه ) سازمان بقراطيه كوس ( يونان ) و انجمن تاريخ طب بين المللى پاريس مفتخر شد .
اينك چند منظومه كه نگارنده هنگام مسافرت به ايران و در باب حكماى ايران سرودم 19 ژوئيه 1957 ميلادى به طهران رسيدم در يك مجلس شعر و ادب اين نغمه سرودم را خواندم :
بهر ايران يك دل آتش بجان آوردهام * تحفهيى از خاك پاكستانيان آوردهام
نغمهء شيرين كه اقبالش بپاكستان نواخت * بهر نذر گلشن ايرانيان آوردهام
شهر حافظ را كه بر هر ذرهاش از ما سلام * سجدههاى آرزوهاى جوان آوردهام
بو على سينا كه نامش همت ورد صبح و شام * بهر خاكش اشك چشم خونفشان آوردهام