در همدان بر مزار بو على بن سينا گفته شد :
حكيم شرق و طبيب فريد و شيخ زمان * جلال عظمت آدم جمال بزم جهان
كمال علم تو پيراية جهان جمال * جمال علم تو سرمايهء جهان كمال
نظام حكمت قانون تو حيات من است * نجات من ز شفا و شفا نجات من است
پيام دانش تو شان حجت اسلام * به زير سايهء الوند عظمت اسلام
مستم كه نام تو در ذكر صبح و شام من است * مى مغانهء فكرت شراب جام من است
گذشت عمر در افسانهء محبت تو * خوشا نصيب كه ديدم بهشت تربت تو
بشوق يك نگهت بيقرار آمدهام * كرم نما كه غريب الديار آمدهام
وقتى به خاك دار الافاضل شيراز رفتم و بر وضع بيمثالش گفتم :
زهى بوى گل و ريحان شيراز * خهى لعل لب تركان شيراز
نگارانش ز لب شكر فروشند * ز مژگان دشنه و خنجر فروشند
به ركناباد و گلگشت مصلى * فضاى جلوهء عرش معلى