براى مستى ديوانه عشق * زلالش بادهء خمخانهء عشق
ز سعدى رنگ و بويش در بهاران * خم حافظ به بزم ميگساران
دل مهجور عاشق را مكانى * به شهر دلبرى كوى فلانى
« خوشا شيراز و وضع بيمثالش * خداوندا نگهدار از زوالش »
شهر همدان شهر همهء دانايان است چون به وطن مراجعت نمودم در جواب نامهء حكيم سيد احمد على خسروى كه در همدان عالم طب ابن سيناست در مدح حكيم و ياد شهر ابن سينا سرودم :
اى مقيم سراى اهل كمال * براديم زمين بهشت جمال
فخر ايران و نازش همدان * تاجدار جهان فضل و كمال
وارث علم بو على سينا * مرد و الا گهر ستوده خصال
بارك اللّه عارفانه كلام * لوحش اللّه شاعرانه كمال
لطف تو زير سايهء الوند * بر من خسته چون نسيم شمال
بهر اقليم دل همى دارى * خسروى شان و خسروى اقبال