طاعت و اگر معصيت بوده پس موسى عليه السّلام عصيان كرده است .
خياط گفت : پس آن مرد رفت و به سوى من بازگشت ، پس به او گفتم كه پيش رئيس رفتى ؟ گفت : بلى گفتم : چه گفت رئيس ؟ گفت : رئيس به من گفت : منشين با خيّاط ( يعنى جواب از حرف تو نگفت بلكه همين قدر گفت كه ديگر پيش خيّاط مرو كه تو را هم بد مذهب مىكند ) .
[ پاسخ شيخ مفيد به ادعاى دروغين خياط ]
شيخ - ايّده اللَّه - فرمود كه من گمان ندارم صحت اين حكايت را ، و دور نمىدانم كه بوده باشد اين از كذب و افتراى خيّاط و اگر صادق بود خيّاط در قول خود كه رئيسى از شيعه فرستاده بود آن مرد را تا سؤال كند از خياط از اين سؤال ، هر آينه تقصير نمىكرد رئيس در باطل كردن آنچه ايراد كرده بود خياط آن را از اعتراض مذكور .
و قويّا اعتقاد من اين است كه خياط اراده كرده باشد ظاهر كردن قبح اهل امامت را در دروغ بستن اين حكايت .
اما من مىگويم به او و اصحاب وى كه جدائى ميان اين دو امر واضح است ؛ زيرا اگر بگذاريد مرا با ظاهر قول خداى تعالى به موسى رحمه اللَّه :
« لا تَخَفْ »
« 1 » خوف مكن ، و قول خداى تعالى به نبىّ خود محمد صلّى اللَّه عليه و آله :
وَ لا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ
« 2 » ، يعنى دلگير نكند تو را قول ايشان .
و آنچه مثل اين دو آيه باشد از چيزهائى كه متوجه شده باشد به انبياء ، هر آينه جزم مىكنم كه نهى كرده است ايشان را از امر قبيح كه مستحق ذم مىشوند بر آن امر ؛ زيرا در ظاهر قول وى كه « دلگير مشو » مثلا يافت شده است حقيقت و معنى نهى كه آن ممكن است ، چنان كه در ظاهر خلاف و مقابل وى در كلام حقيقت امر
هامش
( 1 ) سوره نمل ، آيه 10 .
( 2 ) سوره يونس ، آيه 65 .