است هر گاه بگويد بكن ، ليكن عدول كردم و برگشتم از ظاهر به سبب دليل عقلى كه واجب ساخته است بر من عدول را ، چنان كه واجب مىسازد و بر من دليلى كه موافقت كنم با ظاهر وقتى نباشد دليلى كه بگرداند ما را از ظاهر .
و آن دليل كه باعث عدول از ظاهر مىشود آن است كه ثابت شده است عصمت انبيا عليه السّلام و خبر مىدهد اين از اينكه ايشان اجتناب از گناهان كردهاند ؛ زيرا معنى عصمت اين است كه از جميع گناهان پاك باشند .
( پس بنا بر اين نهى از خوف موسى عليه السّلام و حزن رسول صلّى اللَّه عليه و آله را از ظاهر كه حرمت است بر مىگردانيم بر كراهت و ناخوشى يا معنى ديگر حمل مىكنيم ) .
و هر گاه اجماع حاصل باشد بر اينكه ابو بكر معصوم نبود مثل عصمت انبياء عليهم السّلام ، هر آينه واجب است كه جارى سازند كلام خدا را در چيزى كه متضمن است كلام خداى را كه آن قصّهء ابو بكر است بر ظاهر نهى و حقيقت آن و قبح حالى كه وى بر آن بوده است كه دلگيرى اوست .
پس متوجه شده است نهى به سوى ابو بكر از دائم داشتن آن حال را ، از براى آنكه دليل نيست كه بگرداند ما را از ظاهر نه عصمت و نه چيزى از جانب خداى تعالى و نه از جانب رسول صلّى اللَّه عليه و آله . پس به تحقيق باطل شد چيزى كه آن را خيّاط اراده كرده بود و حال آنكه او در حقيقت رئيس معتزله است و ظاهر شد ضعف و سستى اعتماد او .
[ حزن پيامبر و داستان غار ]
و واضح مىكند صحت آنچه را كه ذكر كرديم آن چيزى كه رسيده است به خاطر مشايخ رحمهم اللَّه .
و آن اين است كه خداى تعالى نازل نكرده است سكينه را هرگز بر نبى صلّى اللَّه عليه و آله در موضعى كه بوده است با او يكى از اهل ايمان مگر اينكه عام گردانيده ايشان را به نزول سكينه ، يعنى نزول سكينه را عام مىكرده است برايشان و شامل همه مىگردانيده ، و به اين طريق آمده است در قرآن چنان كه فرموده است :
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ