و چه فرق است ميان اينكه خالى باشد يك سال و ميان ابد الآباد .
و به درستى كه اين قول خروج است از مذهب اماميه چنان كه هيچ يك از اماميه بر آن نرفتهاند و قائل شدن است به قول خوارج و معتزله و هر كه از شيعه قائل به اين قول شود ما به همان دليل كه قول خوارج و معتزله را باطل كردهايم دست مىزنيم و اثبات مىكنيم وجوب امامت را در هر عصرى از اعصار .
پس مىگوئيم به ايشان از كجا دانستيد امام حسن عسكرى هنوز زنده نشده است و بعد از اين زنده خواهد شد و به درستى كه به اين سخن باطل مىشود مذهب ايشان كه به محض گمان و توهّم است و دليل بر آن ندارند .
و اما آنچه استدلال كردهاند به آن از اينكه قائم را قائم از اين جهت مىگويند كه بعد از موت زنده مىگردد و قائم مىشود به امر امامت ، پس به درستى كه احتمال دارد كه مراد از اين عبارت آن باشد كه قائم از اين جهت مسمى است به قائم كه بعد از آنكه ذكر او مرده باشد . يعنى امت از او غافل باشند قائم خواهد شد به امر امامت نه آنكه مراد مرگ او بوده باشد به حسب حقيقت . با آنكه اين طايفه در اين استدلال اصلا فرق نمىيابند ميان خود و ميان كيسانيه . آمده است روايت به اينكه قائم را از آن جهت قائم مىگويند كه قائم مىسازد دينى را كه مندرس شده است و ظاهر مىگرداند حقى را كه مخفى مانده است و قائم مىگردد به حق بىآنكه تقيه كند در چيزى از دين . و اين روايت باطل مىكند دعواى اين طايفه را .
و اما فرقهاى كه گمان كردهاند كه جعفر بن على النقى عليه السّلام امام است بعد از برادر خود حسن عسكرى عليه السّلام ، پس به درستى كه اختيار نمودهاند اين مذهب را از طريق ظن و وهم بدون آنكه خبرى يا روايتى به ايشان رسيده باشد كه نظر در آن بايد كرد كه ببينيم دلالت بر مذهب ايشان دارد يا نه و به درستى كه فرق نيست ميان اين فرقه و ميان آنكه ادعا كند امامت را بعد از حسن عسكرى عليه السّلام از براى بعضى از آل ابو طالب و اعتماد نمايد بر محض دعوا بىآنكه برهان بر آن داشته باشد .
و اما آنچه استدلال كردهاند از ابو عبد اللَّه عليه السّلام كه آن حضرت عليه السّلام فرموده است
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٨٦