فصل 108 [ وضعيت شيعيان بعد از شهادت امام على النقى ع ]
پس گفته مىشود به فرقهء اول از كجا دانستيد كه امام بعد از امام على النقى پسر آن حضرت عليه السّلام محمد است و چه دليل داريد بر اين دعوى ؟
پس اگر ادعاى نص كنند طلب مىكنيم لفظ نص را و حجت را بر آن . و به درستى كه هرگز نمىيابند لفظى را كه دست زنند بر آن در اثبات نص و ندارند تواترى كه اعتماد بر آن نمايند ؛ زيرا از قلّت عدد به مرتبهءاند كه عدد ايشان به سر حدّ تواتر نمىرسد تا قطع عذر ما به آن تواند شد . با آنكه منقرض شدهاند به حيثيتى كه از ايشان بقيهاى نمانده . و اين معنى چنان كه مذكور شد دليل است بر بطلان مذهب ايشان .
همچنين گفته مىشود به ايشان در ادعاى حيات محمد كه امام خود مىدانند آنچه گفته شد به « كيسانيّه » و « ناووسيه » و « واقفيه » . پس به هر چه ايشان اين مذهب را باطل كنند ، ما نيز به همان حجت اين قول ايشان باطل مىكنيم و به درستى كه مخلصى از آن ندارند .
و اما اصحاب جعفر كه اعتقاد كردهاند بعد از محمد كه فرزند امام على النقى عليه السّلام جعفر است . پس به درستى كه بناى مذهب ايشان بر امامت محمد است .
و هر گاه ساقط شد قول به امامت محمد به واسطه عدم دليل بر آن و وجود دليل بر امامت امام حسن عسكرى عليه السّلام . پس به درستى ظاهر مىگردد بطلان قول اصحاب جعفر كه قائل به امامت او شدهاند .