كه طايفه واقفيه به همان چيز طعن مىزنند به ايشان در نقل نص بر امامت امام رضا عليه السّلام .
پس به هر چه اين طايفه رفع طعن واقفيه كنند ، ما نيز به همان چيز دفع مىكنيم طعن ايشان را در نص بر امامت امام محمد تقى عليه السّلام . و به درستى كه ايشان را از اين سخن مخلص نيست .
با آنكه آنچه مشتبه شده برايشان از جهت سن امام محمد تقى عليه السّلام فساد آن و بطلان آن نهايت وضوح و ظهور دارد ؛ زيرا كمال عقل را انكار نمىتوان كرد در حجج اللَّه تعالى با وجود صغر سن . به درستى كه حق تعالى فرموده :
(
قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا
) « 1 » پس اللَّه تعالى خبر داده از حضرت عيسى عليه السّلام به سخن گفتن در گهواره و همچنين اللَّه تعالى فرموده در قصهء يحيى عليه السّلام كه : (
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
) « 2 » و به تحقيق اجماع كردهاند جمهور شيعه و جميع آنكه مخالف است در مذهب ايشان كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله دعوت فرمود على بن ابى طالب عليه السّلام را در صغر سن و دعوت نكرد ديگرى را از اطفال و مباهله فرمود به امام حسن و امام حسين عليه السّلام در آن حال كه هر دو طفل بودند .
و هر گاه حال بر اين منوال بوده باشد كه ما ذكر كرديم از مخصوص گردانيدن اللَّه تعالى حجج خود را به حالى چند كه در ديگران يافت نشود . پس باطل شد آنچه اين طايفه دست زدهاند به صغر سن امام محمد تقى عليه السّلام در اثبات مذهب خود .
با اينكه اين طايفه اقرار كردهاند به ظهور معجزات برائمه عليه السّلام و خرق عادت در ايشان . پس به تحقيق باطل مىشود اصلى كه به آن اصل ابطال مىكنند امامت امام محمد تقى عليه السّلام را ؛
هامش
( 1 ) . سوره مريم ، آيه 29 - 30 .
( 2 ) . سوره مريم ، آيه 12 .