همه مردمان به او صلّى اللَّه عليه و آله . پس با خود گفتيم كه عدول نخواهند ورزيد مردمان از ما و ناقص نخواهند نمود حق ما را .
و به درستى كه در تعجب مىانداخت ما را مگر آنكه انصار رفتند به سوى سقيفهء بنى ساعده از براى طلب خلافت . پس رفتند ابو بكر و عمر در ميان تابعان خود به جانب انصار و احتجاج كرد ابو بكر بر انصار به اينكه قريش سزاوارترند به مقام رسول صلّى اللَّه عليه و آله از انصار ؛ زيرا پيغمبر از قريش بود و چون ابو بكر و عمر از قريش بودند و انصار چنين نبودند ابو بكر به اين نسبت احتجاج مىكرد بر انصار در اينكه او اولى است به مقام رسول اللَّه و جانشينى آن حضرت از انصار .
پس اگر حجت حاصل است از براى ابو بكر به اينكه او از قريش بوده به درستى كه ما سزاوارتر از همه مردمانيم به رسول صلّى اللَّه عليه و آله زيرا نزديكتريم از همه قريش به آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و مخصوصتريم از همه ايشان به او صلّى اللَّه عليه و آله ، و اگر نيست ما را حقى با وجود نزديكى رسول صلّى اللَّه عليه و آله پس دعواى انصار به حال خود باقى مىماند و احتجاج ابو بكر برايشان باطل است .
و امير المؤمنين عليه السّلام اين سخن را با سخنان ديگر ذكر فرموده كه ما را الحال احتياج به آوردن آنها نيست و به درستى كه كميت به نظم نياورده مگر كلام امير المؤمنين عليه السّلام را در احتجاج بر معاويه و به تحقيق هميشه آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله بعد از امير المؤمنين عليه السّلام به اين سخن احتجاج مىنمودهاند . و همچنين متكلّمين شيعه پيش از « كميت » و در زمان او و بعد از او به همين احتجاج حجت بر مخالفان مىآوردهاند .
و همچنين اين سخن كه گفتيم مذكور است در اخبار منقوله و روايات مشهوره و هر كه برسد در مبهوت بودن به حدى كه جاحظ رسيده سخن او او از درجهء اعتبار ساقط خواهد بود .
و به درستى كه ما نمىيابيم فرقى ميان قول جاحظ و قول كسى كه گفته است كه اول كسى كه گشود باب حجت را از براى معتزله در مذهبهاى ايشان « بشر بن معتمر » بود در شعرى كه در اين باب گفته و به درستى كه طايفهء معتزله پيش از
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 526
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٢٦