پس امير المؤمنين عليه السّلام در جواب او نوشته :
« حاش للَّه ! ان يكون الحسد من خلقى و البغى من شميمتى بل ذلك من خلقك و خلق ابيك و اهل بيتك و شيمتهم اذ حسدتم رسول اللَّه على ما آتاه اللَّه من فضله فنصبتم له الحرب و كنتم اصحاب رايات اعدائه في كلّ موطن و بغيتم عليه حتّى اظفره اللَّه بكم . »
« 1 » ؛ يعنى حاش للَّه ! كه بوده باشد حسد از خلق من يا ستم از عادت من . بلكه حسد و ستم از جملهء اخلاق ذميمهء تو و پدر تو و اهل بيت تو است و عادت ايشان ؛ زيرا حسد ورزيديد به رسول صلّى اللَّه عليه و آله بنا بر آنچه اللَّه تعالى عطا فرموده به آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله از تفضل خود و نصب كرديد از براى آن حضرت حرب را و بوديد شما علمداران دشمنان آن حضرت در هر جايگاهى . و ظلم كرديد بر آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله تا آنكه اللَّه تعالى مظفّر گردانيد او را بر شما .
و امير المؤمنين عليه السّلام اين سخن را گفته در كلامى كه متّصل شده به اين سخن كه گفته است :
« امّا كراهتى لأمر القوم فانّى لست اتبرّأ منه و لا انكره و ذلك انّ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله قبضه اليه و نحن اهل بيته احقّ النّاس به . فقلنا لا يعدل النّاس عنّا و لا يبخسونا حقّنا فما راعنا الّا و الانصار قد صارت الى سقيفة بنى ساعدة يطلبون هذا الامر . فصار ابو بكر اليهم و عمر فيمن معهما فاحتجّ ابو بكر عليهم بأنّ قريشا اولى بمقام رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله منهم لانّ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله من قريش و توصّل بذلك الى الامر دون الانصار . فان كانت الحجّة لأبي بكر بقريش ، فنحن احقّ برسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله ممّن تقدّمنا . لانّا اقرب من قريش كلّها اليه و اخصّهم به ان لم يكن لنا حقّ مع القرابة فالانصار على دعواهم »
« 2 » ؛ يعنى اما آنچه گفتى كه من كراهت داشتم از خلافت خلفاى ثلاث . پس به درستى كه من نيستم كه برى شمارم خود را از اين و انكار نمايم ؛ زيرا رسول صلّى اللَّه عليه و آله قبض كرد اللَّه تعالى روح مطهّر او را و ما اهل بيت آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله سزاوارتر بوديم از
هامش
( 1 ) همان مأخذ ص 69 با تفاوت .
( 2 ) ر . ك : « نهج البلاغه ، ترجمه شهيدى » ص 293 ، نامه 28 .