انصار در خلافت ذليل و خوار و محروم نبودند از خلافت وقتى كه مردمان ديگر محروم بودند .
به درستى كه انصار حاضر شدند در بدر و خيبر بعد از آن و در روز حنين و حال آنكه خونها مىريخت . و انصار عطوفت و مهربانى كردند بر مقام پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بىآنكه در يكى مهربانى آن به ايشان منسوب باشد ؛ زيرا پيغمبر از قريش بود و انصار از قريش نبودند . فرا گرفتند مهربانانه مقام پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را به اطراف نيزهها و شفقت نمودند . پس اگر امر جانشينى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله سزاوار نيست به قبيلهاى سواى قريش پس به درستى كه صاحبان خويشى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله سزاوارتر و مستوجبترند .
[ پاسخ على ع به نامه معاويه ] - [ تعصب جاحظ در انكار فضائل آل محمد ص ]
شيخ - ايّده اللَّه - مىفرمايد : به تحقيق جاحظ گفته است در بعض كتب خود از روى تعصبى كه مىورزيده بر شيعه و از روى جهل و عناد خود كه اگر نمىبود كميت و احتجاج او در اين شعر نمىشناختند طايفهء شيعهء وجه احتجاج را در مقدم دانستن آل محمد بر ساير مردمان چنان كه مذهب شيعه است .
به درستى كه اين سخن منضمّ شده است به سوى حماقتهاى جاحظ در ديندارى و اضافه گرديده است به مذهبهاى او كه موافق سخافت و سستى عقل او است . و چگونه تواند بود كه مخفى مانده باشد مثل اين حجّت بر شيعه و حال آنكه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام كه امام شيعه است به همين حجّت احتجاج كرده است بر معاويه در جواب كتابتى كه معاويه به آن حضرت عليه السّلام نوشته بود و در آن كتابت كرده بود :
« لكلّ الخلفاء حسدت و على كلّهم بغيت تقاد إلى بيعتهم و انت كاره كما يقاد الجمل المخشوش » « 1 » ؛ يعنى حسد بردى بر جميع خلفا و بر همهء ايشان ستم كردى و افزونى جستى و كشيده شدى به سوى بيعت ايشان هم چنان كه كشيده شود شترى كه چوب در بينى او كرده باشند .
هامش
( 1 ) « أنساب الاشراف » 3 / 66 .