تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
براى اثبات تقدّم ايمان امير المؤمنين عليه السّلام و ما ذكر مىكنيم آن موضعى را كه در اين مطلب به كار آيد نه همهء آن اشعار را و اگر چه به شرح پيش از اين مذكور شد و تكرار آن در اينجا از براى تأكيد و بيان است . پس از آن جمله ، قول عبد اللَّه بن ابى سفيان بن حارث بن عبد المطلب است :
و كان ولىّ الامر بعد محمّد * علىّ و في كلّ المواطن صاحبه « 1 »
پس شهادت داده به اينكه امير المؤمنين عليه السّلام خليفه رسول صلّى اللَّه عليه و آله بوده نه آن جماعت كه مقدّم بوده‌اند بر آن حضرت عليه السّلام زيرا گفته است كه آن حضرت عليه السّلام ولى الامر است بعد از پيغمبر . و از آن جمله ، قول جرير بن عبد اللَّه است :
فصلّى الاله على احمد * رسول المليك تمام النّعم و صلّى على الطّهر من بعده * خليفتنا القائم المدّعم عليّا عنيت وصىّ النّبىّ * يجالد عنه غواة الأمم « 2 »
و اين شعر دلالت صريح دارد بر امامت امير المؤمنين عليه السّلام چنانچه هيچ عاقلى شك نمىكند در قصد شاعرش . و غرض او كه امير المؤمنين است جانشين رسول صلّى اللَّه عليه و آله بود بىفاصله و امام بود بعد از او . و اما بيان كردن اينكه آن حضرت عليه السّلام وصى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بوده نه كس ديگر . پس به درستى كه اتفاق همگى بر اين معنى غنى مىگرداند ما نام ببريم مردمانى را كه اين معنى را گفته‌اند و هر گاه اختصاص آن حضرت عليه السّلام به وصايت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله ثابت شده ثابت مىشود كه او عليه السّلام امام است نه ديگرى ؛ زيرا وصى پيغمبر در اهل بيت پيغمبر و متروكات او صلّى اللَّه عليه و آله جانشين و خليفه مىباشد كه اگر ديگرى غير از وصى امام باشد لازم مىآيد كه در زمان واحد دو امام و دو خليفه باشد از براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله برامت او و اين محال است .
هامش
( 1 ) « شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد » 13 / 231 . ( 2 ) « الغدير » 3 / 233 .