« انا الصّديق الاكبر آمنت قبل ان يؤمن ابو بكر و اسلمت قبل ان يسلم . »
« 1 » ؛ يعنى منم صدّيق اكبر ايمان آوردم پيش از آنكه ايمان آورد ابو بكر و مسلمان شدم پيش از آنكه اسلام آورد ابو بكر .
و جايى كه فرموده به عثمان :
« انا خير منك و منهما عبدت اللَّه قبلهما و عبدت اللَّه بعدهما . »
؛ يعنى من بهترم از تو و ابو بكر و عمر . بندگى كردم خدا را پيش از ايشان و بندگى كردم خدا را بعد از ايشان .
و جايى كه فرموده :
« انا اوّل ذكر صلّى »
؛ يعنى اول مردىام كه نماز گزاردم . « 2 » و جايى كه فرموده :
« أعلى من أكذب ؟ أ على اللَّه و انا اوّل من آمن به و عبده . »
« 3 » ؛ يعنى من بر كه دروغ ببندم آيا بر خدا دروغ بستهام و اين چگونه تواند بود . و حال آنكه من اول كسىام كه ايمان آورده به خدا و بندگى كردم او را .
پس اگر ايمان آن حضرت نه از روى معرفت و يقين باشد بلكه از جهت تقليد و تلقين چنانچه واقع شده باشد طايفه ناصبه مىگويند . هر آينه جايز نخواهد بود كه آن حضرت عليه السّلام به چنان ايمانى مدح كند خود را و مفاخرت بر قوم و به آن وسيله خود را تفضيل دهد بر ابو بكر و عمر .
و بر تقديرى كه آن حضرت عليه السّلام چنان كارى كرده باشد چگونه تواند بود كه مخالفان آن حضرت رد نكنند اين حجت را بر آن حضرت و دشمنان او عليه السّلام بطلان چنين قول را ظاهر نسازند و به تحقيق سكوت دشمنان در وقت مفاخرت آن حضرت به تقديم ايمان و تسليم نمودن ايشان دليلى واضح و برهانى روشن است بر اينكه ايمان آن حضرت از روى كمال معرفت و يقين واقع شده و بر اينكه فاسد است قول طايفهء ناصبه در شأن ايمان آن حضرت عليه السّلام .
هامش
( 1 ) « أنساب الاشراف » 2 / 379 .
( 2 ) ر . ك : « الاستيعاب » 3 / 1093 .
( 3 ) « نهج البلاغه ، ترجمه شهيدى » ص 54 ، خطبه 71 .