از براى تو و نماز گزارد با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در همان روز كه دوم روز مبعث شدن پيغمبر بود صلّى اللَّه عليه و آله به پيغمبرى . « 1 » و روايت كرده « كلبى » از ابو صالح از ابن عباس مثل اين حديث را و در آن حديث به اين طريق واقع شده كه امير عليه السّلام عرض كرد به پيغمبر بعد از دعوت به نماز كه اين دين مخالف دين پدر من است مهلت ده مرا كه نظر كنم در اين دين و مشورت كنم با پدر خود . پس پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه نظر كن و ليكن پنهان دار و به كسى اظهار مكن . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اندك زمانى تأمل نمود سپس گفت اجابت كردم دعوت تو را و تصديق نمودم به تو . پس اسلام آورد و نماز گزارد با پيغمبر .
و به تحقيق روايت كردهاند جمع كثيرى همين معنى را از امير عليه السّلام بعينه با تفاوت و اختلاف در لفظ به طريقى كه اصلا تفاوت در معنى نيست . « 2 » به تحقيق اين روايت دلالت مىكند بر اينكه امير المؤمنين عليه السّلام در وقت بعثت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله ، مكلف بوده و عارف بوده به توقف نمودن و استدلال كردن در قبول چيزى و تميز مىنموده ميان اينكه مشورت كند با پدر خود و اينكه قبول كند قول رسول را و اطاعت او كند بىفكر و تأمل .
و چون خوف داشته اگر مشورت كند با پدر خود او منع نمايد آن حضرت را از قبول حق ، ترك مشورت فرموده و قبول اسلام از رسول نموده . و مىدانسته آن حضرت عليه السّلام از حال پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و امانت او راست گفتارى او و آنچه شنيده از او و از قرآنى كه نازل شده بر او اين معنى را كه او صلّى اللَّه عليه و آله فرستاده خداست بر خلق بىشبهه . پس ايمان آورده به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و تصديق او كرده .
و به درستى كه اين معانى بعد از آن است كه تميز كرده باشد آن حضرت عليه السّلام ميانهء امانت و غير آن و شناخته باشد حق رسول صلّى اللَّه عليه و آله بر خود و خوش نداشته باشد
هامش
( 1 ) « شواهد التنزيل حسكانى » 2 / 185 با مختصر تفاوت .
( 2 ) ر . ك : « تهذيب التهذيب » 7 / 336 ، « الاستيعاب » 3 / 1092 .