پس مىگوئيم از اين جهت رسول صلّى اللَّه عليه و آله استشهاد ننمود به كمال عقل امير المؤمنين عليه السّلام بر صدق دعواى خودش ، و احتجاج نكرد به آن بر منكرين تا آنكه لازم باشد كه مسلمانان آن را از جملهء معجزات پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بشمارند .
وجه ديگر و آن اين است كه ممكن است حق تعالى مصلحت خلق را در اين داند كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله باز دارد نفس خود را از آنكه احتجاج كند به كمال عقل امير المؤمنين عليه السّلام بر منكرين و دعوت كند مردم را نظر كردن در اين . بلكه اعتماد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بر آنچه خرق عادت در آن ظاهر و هويدا باشد أولى و أليق باشد در مصلحت در دين نظر به علم خداى تعالى به مصالح امور .
وجه ديگر و آن آنست كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله اگر چه احتجاج نفرمود به كمال عقل امير المؤمنين عليه السّلام صريحا اما به درستى كه به جا آورد چيزى را كه قائم مقام احتجاج بود به كمال عقل آن حضرت عليه السّلام ؛ زيرا ابتدا كرد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به دعوت امير المؤمنين عليه السّلام پيش از همهء مردم با آنكه بلوغ و عقل در ايشان ظاهر بود و اعتماد نمود صلّى اللَّه عليه و آله بر آن حضرت عليه السّلام در اينكه اسرار خود را به او عليه السّلام اظهار كند و امانت گذاشت در آن حضرت چند چيز را كه ترسان بود از اظهار آنها به غير آن حضرت . پس دلالت مىكند اختصاص پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله امير المؤمنين عليه السّلام را از ميانهء مردم به رازدارى خود بر اينكه كمال عقل امير المؤمنين در آن سن معجزهء حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و دليل صدق دعواى پيغمبرى آن حضرت است ؛ زيرا صغر سن آن مقدار فهم و عقل كه محرم اسرار كسى توان بود و قابليت اظهار معنى چند توان داشت كه در اظهار آن به بالغين و عقلا خوف بوده باشد خرق عادت است .
و مع هذا حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله گردانيد اختصاص امير المؤمنين عليه السّلام را به آنچه مذكور شد از جملهء مفاخر و مناقب و فضائل آن حضرت . و مذكور كرد آن اختصاص را و شهرت داد ميانهء اصحاب خود و احتجاج كرد به آن از براى آن حضرت عليه السّلام در بزرگى شأن و مرتبه .
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 506
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٠٦