مسلمانان نيز اين را از جملهء معجزات پيغمبر بشمارند .
پس چون رسول صلّى اللَّه عليه و آله اين را نشانهء پيغمبرى خود نگردانيد و مسلمانان نيز از جملهء معجزات آن حضرت نشمردند ، معلوم مىشود اين حال كه طايفهء شيعه از براى امير المؤمنين عليه السّلام ادّعا مىكنند از بابت حال يحيى و عيسى عليهما السّلام و طفل گواهى به پاك بودن يوسف عليه السّلام نيست .
شيخ - ايّده اللَّه - مىفرمايد : مىگويم در جواب طايفهء ناصبه چنين نيست كه هر چه خداى تعالى به آن خرق عادت كند لازم باشد كه نشانهء صدق چيزى باشد و همچنين لازم نيست كه علم به آن شايع شود در ميان عوام چنان علمى كه ضرورى باشد .
بلكه معجزهاى كه نشانهء صدق چيزى است آن است كه در وقت دعواى پيغمبرى كسى باشد يا دعواى برائت كسى كه تهمت بر او زده باشند كه في الحقيقة اين معجزه تصديق قول آن كس است كه ادعاى برائت خود را از آن تهمت مىكند و كلام عيسى عليه السّلام معجزه است از براى راستى او در قول خود .
إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا
با آنكه شهادت مىدهد آن معجزه برى بودن مريم عليها السّلام از فاحشهاى كه به آن متهم شد و به راستى مريم عليها السّلام در دعوى طهارت و عصمت و همچنين حكمت يحيى عليه السّلام تصديق است مر او را در دعواى پيغمبرى خودش و مر پدرش زكريّا را در دعواى پيغمبرى .
پس حكمت يحيى عليه السّلام با آنكه خرق عادت است نشانه و معجزه نيز هست و همچنين سخن گفتن طفل در گهواره از براى برائت يوسف عليه السّلام هم خرق عادت است و هم دليل و نشانه است بر صدق يوسف در پاكى از تهمت و در پيغمبرى .
و كمال عقل امير المؤمنين عليه السّلام در طفوليت شاهد دعوائى از دعواهاى او عليه السّلام نشده و نه آن است كه او عليه السّلام استشهاد نموده باشد به كمال عقل خود در حالت صغر سن بر دعوائى تا آنكه خارق عادت بودن معجزه و دليل بر صدق دعواى