پس لازم نيايد از صغر سن اين دو پيغمبر عظيم الشأن ، كامل نبودن عقل ايشان و بر طرف شدن حكمتى كه حق سبحانه و تعالى عطا كرده به ايشان و اگر به حسب عقل محال باشد كه صغير السّن به نهايت عقل داشته باشد .
پس لازم مىآيد كه در هر كس صغر سن بوده ، كمال عقل نبوده باشد و اين مستلزم تكذيب قرآن است .
و به تحقيق اجماع كردهاند اهل تفسير « 1 » مگر نادرى از ايشان در قول خداى تعالى :
وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ
« 2 » بر اينكه اين شاهد طفل صغيرى بود در گهواره و خداى تعالى او را گويا گردانيد تا گواهى داد به برائت يوسف عليه السّلام از كردار ناشايسته و زايل گردانيد از او عليه السّلام تهمت را .
و طايفهء ناصبه هر گاه بشنوند اين احتجاج ما را مىگويند آنچه شما ذكر كرديد در شأن يحيى و عيسى عليهما السّلام و طفلى كه گواهى داد به برائت يوسف عليه السّلام معجزه است ؛ زيرا عادت جارى نيست بر اينكه كسى قبل از بلوغ و در نهايت صغر سن موصوف به كمال عقل بوده باشد و هر گاه چنين شود خرق عادت خواهد بود و دليل خواهد گرديد بر پيغمبرى ايشان .
ديگر امير المؤمنين عليه السّلام با ايشان شريك باشد در خرق عادت خالى از اين نيست كه حال او عليه السّلام معجزه باشد از براى خودش يا از براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله اين خود جايز نيست كه معجزه باشد براى او عليه السّلام و اگر معجزه باشد براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله اين خود هر آينه مىبايست كه پيغمبر اين را نيز از جملهء معجزات خود بگرداند و احتجاج كند بر اين بر جمعى كه انكار نبوت او كنند و هر آينه مىبايست
هامش
( 1 ) « تفسير طبرى » جلد 7 ، جزء 12 ، ص 253 .
( 2 ) سوره يوسف ، آيه 26 - 27 .