تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
او عليه السّلام نيز بوده باشد . بلى اگر آن حضرت عليه السّلام استشهاد مىكرد به كمال عقل در صغر سن يا اينكه اين حالت شهادت مىداد از براى او عليه السّلام به طريقى كه حال طفل شاهد يوسف شهادت داد از يوسف عليه السّلام و كلام عيسى عليه السّلام شهادت داد از براى او عليه السّلام ، و براى مريم عليه السّلام والدهء او و كلام يحيى عليه السّلام شهادت داد از براى پدرش زكريا عليه السّلام . هر آينه مخالفين ما را مىرسد كه بگويند چرا مسلمانان كمال عقل امير المؤمنين عليه السّلام را از جملهء معجزات نشمردند . يا آنكه حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به آن احتجاج نفرمود بر منكرين . ليكن چون استشهاد به آن واقع نشده و همچنين شهادت نداده بر دعوائى . پس سؤال مخالفين بىوجه است و ما را مىرسد كه وجه ديگر از براى دفع سؤال مخالفين بگوئيم . و آن آنست كه كمال عقل امير المؤمنين عليه السّلام چيزى نبوده كه ظاهر باشد بر حواس يا معلوم باشد به علم ضرورى . مانند سخن گفتن عيسى عليه السّلام و حكمت يحيى عليه السّلام و سخن گفتن شاهد يوسف عليه السّلام تا ممكن باشد كه به آن اعتماد واقع شود يا استشهاد جسته شود بر صدق دعوائى . بلكه كمال عقل آن حضرت در آن سن به يكى از دو چيز معلوم مىشده : يا به خبر دادن رسول صلّى اللَّه عليه و آله يا به تتبّع بسيار در احوال آن حضرت عليه السّلام به مرور ايام و سخن گفتن با او و سخن شنيدن از او و نظر كردن در چيزهائى كه بكشاند به سوى دانستن كمال عقل و زيركى او . و مع هذا همه كس را اين معنى ميسر نيست بلكه خواص را كه راه معرفت استنباطها گشاده است ميسر مىشود استنباط چنين چيزى . پس مىگوئيم كمال عقل امير المؤمنين عليه السّلام در آن سن مانند معجزات انبيا و ساير معجزات پيغمبر ما صلّى اللَّه عليه و آله كه آنها به حسب ظاهر حال و در اول ملاحظه بر مىافروزند در دلها اسباب نور يقين را و همگى مشتركند در اينكه به حسب ظاهر خارق عادتند . نه آنكه علم به معجزه بودن آنها موقوف باشد بر بحث و تفتيش در مرور ايام . يا بر خبر دادن پيغمبر از آنها تا آنكه اين خبر دادن موقوف به معجزهء ديگر باشد كه آن ظاهر و هويدا باشد .