تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
« أمرت أن أقاتل الناكثين و القاسطين و المارقين » « 1 » . ؛ يعنى مأمور شده‌ام كه جنگ كنم با طايفه‌اى كه با من بيعت كنند و بعد از آن بيعت را بشكنند ( يعنى اصحاب جمل ) و طايفه كه ظلم كنند و طريقه جور پيش گيرند ( يعنى اصحاب معاويه كه به آن حضرت بيعت نكردند ) و طايفه‌اى كه بيرون روند از دين من بعد از آنكه متديّن به دين من باشند ( يعنى خوارج نهروان ) از جملهء قولهاى آن حضرت است كه گفته آن را به رأى خود از براى خدعه و فريب ( 30 ) و همچنين قول آن حضرت در بارهء ذو الثّديه ( كه او سركردهء خوارج نهروان بود ) « ما كذبت و لا كذّبت » « 2 » ؛ يعنى دروغ نگفتم هرگز و دروغ گفته نشده‌ام . ( يعنى رسول خدا به من هرگز دروغ نگفته ) . از جمله قولهاى آن حضرت است كه گفته است آن را به رأى خود از براى فريب . بعد از آن ابراهيم گفته است در مقام اعتراض بر آن حضرت عليه السّلام كه ممكن است هر گاه چيزى نزد امير المؤمنين عليه السّلام حق باشد جايز است آن حضرت عليه السّلام كه بگويد امر كرد مرا رسول صلّى اللَّه عليه و آله خدا به آن چيز تا آنكه امر نكرده باشد رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله آن حضرت را عليه السّلام به خصوص آن چيز ؛ زيرا خدا و رسول صلّى اللَّه عليه و آله امر كرده‌اند به هر چيزى كه حق باشد .

[ جهل عمرو بن عبيد و هاشم بن اوقص نسبت به فرمايش على ع ] - [ فرمايش پيامبر در باره اهل جمل ]

گفته است شيخ - ادام اللَّه حراسته - كه مىگوئيم به ابراهيم كه اين سخن از جهل و گمراهى عمرو بن عبيد و هاشم بن اوقص است . و همچنين از ضعف عقل تو نيز اى ابراهيم كه اعتماد كرده‌اى بر سخن اين دو كس . و طعن زده‌ايد تو و جماعت تو بر امير المؤمنين عليه السّلام ؛ زيرا كه امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است قول او را كه مذكور
هامش
( 1 ) « تاريخ بغداد » 8 / 340 - 341 . ( 2 ) « نهج البلاغه ، ترجمه شهيدى » ص 393 ، كلمه قصار 185 ؛ « تاريخ بغداد » 7 / 237 .