و گفته است شيخ - ادام اللَّه حراسته - كه آنچه ذكر كرده نظّام از امير المؤمنين عليه السّلام نيست در آن چيزى كه موجب تدليس آن حضرت در حديث و به شبهه انداختن مردم در اخبار باشد .
بلكه آنچه دو حديث مذكور دلالت بر آن دارد آن است كه آن حضرت مراد خود را از كلام ظاهر ساخته و تميز داده كلام خود را كه ظاهر و باطن آن يكى باشد يعنى تأويل نداشته باشد از كلامى كه تأويل داشته باشد و به حسب ظاهر لفظ معنىاى از آن مفهوم شود و به حسب باطن معنى ديگر .
و گفته است :
« إذا حدّثتكم عن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله فهو كما حدّثتكم و اذا لم اسند الحديث الى الرّسول صلّى اللَّه عليه و آله فله وجه و تأويل »
؛ يعنى هر گاه من حديث نقل كنم به شما از زبان رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله پس به درستى كه آن چنان است كه نقل كردهام و هر گاه اسناد نكنم به رسول صلّى اللَّه عليه و آله پس به درستى كه آن حديث را وجهى از وجوه تأويل است .
پس به حسب اين قاعده كه آن حضرت وضع فرموده بر طرف مىشود از ايشان ملتبس شدن احاديث كه آن حضرت نقل مىكند و زايل مىشود از ايشان شك و ريب ( يعنى مىدانند كه كدام يك از احاديث را بر معنى ظاهر حمل كنند و كدام را محتاج به تأويل دانند ) پس بنا بر اين ، بىمعنى باشد آن سخن نظّام كه گفته است چگونه جايز باشد معاريض در حديث نسبت به كسى كه داند اين را كه هر گاه بگويد به مردم كه امر كرد مرا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله به فلان و فلان همگى مردم اعتقاد كنند كه مشافهة آنها را از رسول خدا شنيده است ؛ زيرا كه آن حضرت منع كرده است مردم را از اعتقاد به حديثى كه تأويل داشته باشد ( و گفته است كه عمل نكنند به معنى كه ظاهر لفظ دلالت بر آن دارد و به واسطه اينكه بيان فرموده است علامت تعريض و كنايه را در حديث و آن علامت
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 423
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٢٣