هست .
پس اگر دلالت نمودن امير المؤمنين عليه السّلام بر اينكه مردم فرق كنند ميان احاديث او عليه السّلام كه به عنوان تعريض و كنايه فرموده و ميان احاديث او عليه السّلام كه نه از براى طريق صادر شده عذرخواهى باشد از گناهى كه كرده است يا اشتباهى كه واقع شده از او حاشا كه چنين باشد .
پس دلالت كردن خداى تعالى بر اينكه مردم فرق كنند ميان آيات محكم او و آيات متشابه او ، هر آينه عذرخواهى بود از خطائى كه از خدا واقع شده و اين كفر و الحاد است . نعوذ باللَّه منه .
و من نديدم عجيبتر از كسى كه حكايت كند از گويندهاى كه او سخن گفته به عنوان حقيقت و همچنين تكلم نموده به عنوان كنايه و تعريض و خالى نگذاشته آن گوينده كلام خود را از علامتى كه مردم به آن تميز كنند ميانه دو قسم كلام آن گوينده و حكم كند آن كس بر آن گوينده به تدليس در حرف زدن به واسطهء نصب علامتى كه كرده .
پس مىگوئيم كه به اعتقاد نظام اگر عارى باشد كلام آن گوينده از آن علامت آيا در اين صورت ازالهء التباس كرده و توضيح مقصود نموده . و چگونه كسى چنين حكمىتواند زيرا محض جهل و وسواس است و اگر در اين صورت التباس و تدليس لازم است پس چگونه در صورت نصب علامت تدليس و تلبيس به آن گوينده نسبت توان كرد اگر نه عناد پا در ميان گذارد با آنكه حديثى كه ابراهيم روايت كرده از حميد بن عبد الرحمن حميرى معروف نيست و ثابت نشده و از ناقلان اخبار و آن روايت از جملهء دروغهاست كه پيش از اين از نظّام مذكور شد .
پس گفته است نظّام كه گفتهاند عمرو بن عبيد و هاشم بن اوقص كه به آن مىماند قول امير المؤمنين عليه السّلام كه :
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٢٥