آن حضرت عليه السّلام در مذمت بصره ، اگر درست نقل كرده باشند و بهتان بر آن حضرت نبسته باشند ، ما از شهر بصره سفر كنيم و مسكن خود را به شهر ديگر قرار دهيم .
پس آن فرستاده به شهر كوفه آمد و به خدمت حسن بن على عليهما السّلام رسيد و عرض مطلب خود به آن حضرت كرد .
پس گفت امام حسن عليه السّلام كه برگرد به جانب عمّ خود و برسان سلام ما را به او و بگو كه گفت امير المؤمنين عليه السّلام كه هر گاه من حديث كنم با شما به حديثى از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله به درستى كه دروغ نمىگويم نه بر خداى تعالى و نه بر رسول او صلّى اللَّه عليه و آله . هر گاه حديث كنم با شما به حديثى به رأى خود پس به درستى كه من مردىام جنگى و مدار جنگ بر خدعه و فريب است .
باز ابراهيم گفته است كه روايت كرده داود از اعمش از خيثمه از سويد بن غفله كه او گفته است : شنيدم از امير المؤمنين عليه السّلام كه مىگفت : « هر گاه حديث كنم با شما از زبان رسول صلّى اللَّه عليه و آله پس به درستى كه همچنان است كه حديث كردهام با شما و اللَّه كه اگر از آسمان به روى درافتم خوشتر مىآيد مرا از آنكه دروغ ببندم بر رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و هر گاه بشنويد مرا كه حديث كنم ميانه خود شما پس به درستى كه من مردىام جنگى مدار جنگ بر خدعه و فريب است . » « 1 » گفته است ابراهيم كه چگونه جايز باشد معاريض در حديث نسبت به كسى كه مىداند كه هر گاه به مردم بگويد امر كرد مرا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله به فلان و فلان ، همگى آن مردم اعتقاد مىكنند كه آن كس آنها را از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله مشافهه شنيده است . اگر اين نسبت به همچو كسى جايز باشد پس تدليس در حديث جايز خواهد بود ( يعنى كسى كه حديث پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نقل كند به عنوانى كه معنى آن پوشيده باشد ) گفته ابراهيم مجملا اگر امير المؤمنين عليه السّلام از زبان پيغمبر حديث به امت بر سبيل تعريض و كنايه نقل نكرده بود عذرخواهى نمىكرد به ايشان چنان كه دو حديث مذكور دلالت بر آن دارد .
هامش
( 1 ) « مسند احمد حنبل » 1 / 216 حديث شماره 1130 .