وقتى كه جمع كند كسى آب را در حوض و قرآن مجيد كه ناميده شده به اين نام به واسطهء اجتماع بعضى از آيات و سور با بعضى ديگر است .
و چون زن در زمان طهر جمع مىكند خون حيض را اين است كه « قرء » بر زنان طهر اطلاق شده است . پس آيا چه شناعت لازم مىآيد در اينجا بر أمير المؤمنين عليه السّلام .
و اما بريدن آن حضرت عليه السّلام دست را از بيخ انگشتان . پس به درستى كه اين حكم خداى تعالى است به نص قرآن زيرا خداى تعالى گفته كه :
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ
« 1 » و اين خود مشخص است كه كتابت به انگشتان مىشود و خداى تعالى انگشتان را « ايدى » گفته ، پس اگر آن حضرت عليه السّلام قطع يد را از بيخ انگشتان كرده باشد موافق نص قرآن خواهد بود .
و اما دادن آن حضرت عليه السّلام دزد را به دست گواهان ، چگونه موجب تشنيع باشد و حال آنكه دادن به گواهان از براى قطع يد و دادن به قصّاب از براى آن اصلا تفاوتى ندارد .
و اين كار نيز مانند آن است كه آن حضرت عليه السّلام امر كرد بعضى از فقها را در بلاد كه ايشان خود مرتكب قطع يد و گردن زدن شوند در اجراى حدود شرعى . و ديگر وجه دادن دزدان به دست گواهان از براى قطع « ايدى » آن است كه آن حضرت عليه السّلام خاطر مبارك جمع كند و قوى پشت شود در گواهى ايشان و آزمايش كند راستى ايشان را ؛ زيرا اگر راستگو باشند اصلا احتراز نخواهند كرد از بريدن دست دزدان كه گواهى بر دزدى ايشان دادهاند ؛ زيرا به فرمودهء خداى تعالى عمل كرده خواهند بود و اگر به دروغ گواهى داده باشند هر آينه اجتناب خواهند كرد از اينكه خود مرتكب چنين كارى شوند . پس آيا چه شناعت لازم است در اينجا بر أمير المؤمنين اگر نه جهل ابراهيم و سستى عقل او به ميان آيد .
و اما گرفتن آن حضرت نصف ديت را از خون داران زنى كه كشته شده بود وقتى
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيه 79 .