زندگان بود از قاضىهاى خودش و از فقهاى شهر خودش و همين مخالف همگى مردگان بود از همسران خودش .
ابراهيم گفته است : و حال آنكه آن حضرت عليه السّلام مىگفت به قاضيان خودش كه :
« اقضوا كما كنتم تقضون حتّى يكون النّاس جماعة او اموت كما مات اصحابى فانّى اكره الخلاف » .
؛ يعنى حكم كنيد هم چنان كه حكم مىكرديد تا زمانى كه اجتماع امت دست به هم دهد و همگى بگروند يا من بميرم چنان كه مردند اصحاب من به درستى كه من خوش ندارم مخالفت را .
ابراهيم گفته : عجبتر از آنكه گذشت از كارهاى أمير المؤمنين عليه السّلام بريدن اوست قدم را و واگذاشتن پاشنهء پا را و همچنين بريدن انگشتان را و واگذاشتن كف دست و انگشت ابهام را و بعد اين سخنان ، بحث كرده است ابراهيم بر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به اين روش كه امير المؤمنين عليه السّلام مخالفت امت كرد در بعضى از احكام كه شايع بود ميان ايشان چنان كه مذكور شد و در ساير احكام مخالفت روا نداشت بلكه امر كرد به قاضيان كه حكم كنيد چنان كه حكم مىكرديد تا زمانى كه اجتماع حاصل شود .
مىگوئيم كه حال خالى از اين نيست كه آيا مخالفتى كه تأخير كرده است از باب مخالفتى است كه به جا آورده است بنا بر اين چرا حكم نكرد به مخالفت و تأخير نمود و حال آنكه مثل آن مخالفتى از او صادر شد . يا از باب مخالفتى است كه بعضى از صحابه با بعضى ديگر مىكردند در احكام شرع و بناى آن بر اختلاف رأى و اجتهاد بود .
بنا بر اين باز مىگوئيم كه چرا حكم نكرد به مخالف و تأخير نمود و حال آنكه خوفى نبود و وحشت نمىكردند امت از كسى كه به حسب رأى و اجتهاد مخالفت كند در احكام شرع . و اگر آن مخالفتى كه آن حضرت عليه السّلام تأخير نموده قسم ديگر است نه از آن دو قسم كه مذكور شد .
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 403
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٠٣