چند كه ايشان را به كار آيد و تشنيع نمايند بر آن حضرت به آن كردارها در حضور مردمان .
و ليكن به تحقيق علم داريم به حجتها كه بر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كردند .
خواه گروهى كه مخالفت ورزيدند با او و خواه جمعى كه متقاعد شدند از نصرت آن حضرت و خواه طايفهاى كه حرب كردند با او عليه السّلام و اصلا يافت نشده در آن حجتها اينكه گروه مذكور گفته باشند به آن حضرت كه حكمهاى تو با يك ديگر نقيض شده و رأىهاى تو مخالف يك ديگر گرديد و نيست تو را فضيلتى در علم ؛ زيرا كه زيد بن ثابت نزاع كرد و در حجت بر تو غالب آمد . و همچنين عثمان با تو مخالفت ورزيد و تو را ساكت ساخت و از براى آنكه تو حكم كردى به چيزى و بعد از آن پشيمان شدى و خطا كردى در امرى و بعد از آن اعتراف به خطاى خود نموده به راه صواب آمدى .
[ اعتراف مخالفان به علم على ع ]
بلكه يافت شده كه گروه مذكور همگى اعتراف داشتند به فضيلت آن حضرت در علم و شجاعت و حلم و نزديكى به رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و نبوده به غير از اينكه بعضى از آن گروه دست آويز خود نموده بودند كه آن حضرت عليه السّلام پناه داده كشندگان عثمان را و آن بعض اهل بصره و شام بودند . و بعضى ديگر مىگفتند كه راضى به حكمين شده و ايشان خوارج نهروان بودند . و بعضى ديگر تمسّك به آن مىجستند كه آن حضرت مقاتله كرد با اهل قبله يعنى مسلمانان و ايشان طايفهاى هستند كه كناره گرفته بودند از جهاد .
و به تحقيق كه جهد و سعى مىكردند بنى اميه و بنى مروان در اظهار عيوب آن حضرت عليه السّلام و مردم را مىرمانيدند از او عليه السّلام .
و حال آنكه منقول نشده از احدى از ايشان كه نقض علم آن حضرت كرده باشد يا نسبت جهل به آن حضرت در احكام داده باشد .
بلكه اكثر آنچه دست آويز ايشان بوده در مطلب خود و بر مردم غافل ، شبهه مىكردند در آن ، اين بوده كه آن حضرت عليه السّلام مدد عثمان نكرد و نصرت كرد